Monday, October 13, 2003

آيا مي توان ميراث عقلي اسلامي را باز يافت؟

 


Can the Islamic Intellectual Heritage be Recoverded?
William C. Chittick


پروفسور ويليام چيتيك
(استاد مطالعات تطبیقی ادیان دانشگاه ایالتی نیویورک)

ترجمه: سيد اميرحسين اصغري



مراد من از عبارت ميراث عقلي اسلام طرق تفكر
دربارة خدا، جهان و هستي انسان است كه توسط قرآن، و پيامبر تاسيس شده و توسط نسلهاي بعدي مسلمانان بسط يافته است. من عبارت intelletual را به عقلي ترجمه كرده و با استفاده از آن قصد تميز اين ميراث از ديگر مواريثي دارم كه ارتباط نزديكي با اين موضوع داشته و همچنين داراي ابعاد عقلي بوده‌اند. ميراث دوم، ميراث نقلي نام دارد.
معارف نقلي با تقليد عوام از علما آموخته مي شود. اين نوع معارف شامل قرائت قرآن، حديث، صرف و نحو عربي و فقه مي‌شود. بدون تقليد، غير ممكن است كه مسلم بود، زيرا يك فرد به تنهايي قادر به كشف دستورات عملي قرآن يا شريعت نيست. همانگونه كه زبان، با تقليد آموخته مي شود، قرآن و شريعت نيز با تقليد از كساني كه آن را مي دانند، فرا گرفته مي شود، كساني كه مسئوليت حفظ اين ميراث را دارند، به عنوان عالم خوانده شده كه علماي آن فن هستند.
در علوم نقلي، شايسته نيست كه از چرايي پرسش شود.در مقابل، تنها راه فراگيري علوم عقلي، فهم آنها است.نه موافقت با حكم . علوم عقلي، شامل رياضيات، منطق، فلسفه و بخشهاي زيادي از الهيات مي شود. در آموزش، چرا، بخش مهمي از سئوال است. اگر كسي نفهمد: چرا؟ در اين صورت حكم ديگري را دنبال مي كند. هيچ فرقي نمي كند كه شما با گزينه 4=2*2 برپايه گزارش موافق باشيد، اهميتي ندارد كه منبع آن تا چه اندازه موثق باشد. يا شما آن را درك كنيد، يا نه. اينجا، هدف تقليد نيست، اما تقليد مي تواند به مفهوم تاييد يا تحقق و اهميت به كار رود.
در معارف نقلي، مردم بايد از مجتهدين پيروي كنند، چه مجتهد زنده باشد (چنانكه در مذهب شيعه هست) يا متوفي (چنان كه در مذهب تسنن است). به بياني ديگر، دليل پيروي از مجتهد آن است كه تنها راه فراگيري علوم نقلي، از طريق آناني است كه قبلاً آن را فراگرفته‌اند. اما تقليد هيچ راهي در ايمان ، ندارد، زيرا ايمان متعلَق فهم آدمي از خدا، پيامبر، متن مقدس و روزقيامت است. يك مسلمان نمي تواند بگويد: »من به خدا ايمان آورده‌ام، چون مجتهدم گفته است كه به او ايمان بياورم»
اگر چه در مقام نظر، مي توان ميان علوم نقلي و عقلي تميز نهاد، اما در عمل اين دو، ارتباط دروني دارند و علوم نقلي، پايه‌اي بوده‌اند كه »علوم عقلي» بر آن بنا نهاده شده‌اند. آدمي نمي‌تواند، بدون دستور زبان، به كمال سخن بگويد و همچنين، بدون قرآن و حديث نيز نمي‌توان فهمي اسلامي داشت. گر چه داشتن معرفت بالا از علوم نقلي ، دليل بر شناخت همه علوم عقلي نمي شود.
و همچنين‌ ناقل‌ احاديث بودن دليل‌ به فهم آنها نيست . علوم‌ عقلي‌ و نقلي‌ هر دو، جوهر تحقيقات اديانند (نه‌ تنها اسلام‌) و هر دويشان‌، به‌ تدريج‌ ازدست‌ رفته‌اند. اگر چه‌ علوم‌ نقلي‌ بهتر از علوم‌ عقلي‌ حفظ‌ شده‌اند . هر كسي‌ مي‌تواند قرآن و حديث‌ بياموزد اما تنها اندكي‌ از مردم‌ مي‌توانند واقعاً دريابند كه‌ خدا و پيامبر درباره چه سخن گفته اند.حد فهم افراد ، مقياس درك آنها از اين گزاره هاست.درك رياضيات (يا هركدام‌ از علوم‌ عقلي‌) بدون‌ دو مقولة‌ استعداد فطري‌ و آموزش‌، ممكن‌ نيست‌. ممكن‌ است‌، شخصي‌، استعداد زيادي‌ براي‌ فراگيري رياضيات‌ داشته‌ باشد، اما بدون‌ سالها آموزش‌ ‌، راه‌ به‌ جايي‌ نخواهد برد. رياضي‌ بخصوص‌ در ساختار علمي‌ جديد آن‌ با مسائلي‌ كه‌ ارتباط نزديكي‌ با هنر دارند، سروكار دارد. چه‌ برسد به‌ الهيات‌ كه‌ بيشترين‌ ارتباط‌ را با عميق‌ترين‌ مسائل‌ تجربي‌ حيات روزانه‌ ما، دارد.
تأكيد بر اين‌ نكته‌ نيز مهم‌ است‌ كه‌ هيچ‌ ديني‌ نمي‌تواند بدون‌ يك‌ سنت‌ عقلي‌ فعال‌، بقا داشته‌ و كم‌ و بيش‌ شكوفا باشد، براي‌ تأييد اين‌ مطلب‌، (به‌ خاطر اينكه‌ اين‌ مسأله‌با تقليد قابل‌ قبول‌ نيست‌) بايد پرسيد: حوزه ميراث‌ عقلي‌ چه‌ بوده‌ است‌؟ چه‌ نقش اساسي‌ اي در جامعه‌ اسلامي‌ ايفا كرده‌ است‌؟ هدفش‌ چه‌ بوده‌؟ دليل‌ پرسش‌ اين‌ سئوالات‌، همانند اين‌ سؤال‌ است‌ كه‌: »چرا مسلمانان‌ بايد فكر كنند؟» پاسخ‌ مقدماتي‌ آن‌ است‌ كه‌ شايسته‌ است‌ كه‌ فكر كنند. چرا كه‌ بايد فكر كنند، زيرا هستي‌ متفكري‌ دارند. راه‌ ديگري‌ جز »فكر» ندارند خداوند درهنگام‌ خلقت‌ بديشان‌ خرد و عقل‌ داده‌ است‌. نه‌ تنها بر اين اساس بلكه‌ در آيات‌ متعدد قرآني‌ به‌ تفكر و استفاده‌ ازخرد امر شده اند.
بي‌شك‌، اين‌ بدان‌ معنا نيست‌ كه‌ خداوند از همة‌ مسلمانان‌ درخواست‌ ورود به‌ مسائل‌ عقلي و‌ انديشه‌هايي‌ كه‌ دامنه‌ در ميراث‌ عقلي‌ دارند، كرده‌ باشد، روشن‌ است‌ كه‌ هر كس‌ استعداد مناسب‌، ظرفيت‌ و شرايط‌ لازم‌ براي‌ چنين‌ چيزي‌ راندارد، با وجود اين‌، همة‌ مسلمانان‌ چه‌ از حيث‌ عقلي‌ و يا شرعي‌، وظيفة‌ استفاده‌ صحيح‌ از عقل‌ را دارند. (اگر عقل‌ داشته‌ باشند، چنان‌ كه‌ قرآن‌ بدان‌ اشاره‌ كرده‌ است‌ ). چون ظرف‌ وجودي انسانها، شامل‌ تفكر مي‌شود، خداوند به‌ آنها بضاعت‌ تفكر صحيح‌ داده‌ است‌. اما بديشان‌ نگفته‌ است‌ كه‌ به چه‌ بيانديشند، چه‌ در آن‌ صورت‌ او در مسائل‌ عقلي‌، تقليد را واجب‌ مي‌ساخت‌. ممنوعيت تقليد »اصول‌ دين« از سوي بسياري‌ از علماء، به‌ خاطر آن‌ است‌ كه‌ ذات‌ حق‌، خود آن‌ را ممنوع‌ كرده‌ است‌. خداوند به‌ آدميان‌ خرد داده‌ است‌ و اگر بنابراين‌ باشد كه‌ كوركورانه‌ هر مطلب‌ و يا انديشه‌اي‌ را بر اساس‌ حكم‌ قبول‌ كنند ديگر قايل‌ به‌ استفاده‌ درستي‌ از عقل‌ خود نخواهند بود. براي‌ تفكر شايسته‌، هر فرد بايد واقعاً انديشه‌ كند. بنابراين‌ بايد گفت‌ نتيجه‌ بايد از مسير تلاشهاي‌ عقلي‌ فرد به‌ دست‌ آيد نه‌ از مسير عقل‌ شخص‌ ديگر، هر استاد علوم‌ عقلي‌ - مثل‌ فلسفه‌ يا رياضيات‌ - اين‌ مسأله‌ را به‌ خوبي‌ درك‌ مي‌كند.
بسياري‌ - اگر نه‌ اغلب‌ - مردم‌ بي تفاوتند . پرسش‌گري‌ و خردورزي‌ ندارند و حتي‌ نمي‌پرسند كه‌ چرا بايد دربارة‌ اشياء و امور سؤال‌ كنند. آنها تنها و به‌ سادگي‌ دربارة‌ امور روزمره‌ و تصورات‌ خود، كه‌ در موقعيت‌ خود درك‌ مي‌كنند، انديشه‌ مي‌ورزند. خداوند بيش‌ از آن‌ نمي‌خواهد كه در هر مسأله‌اي‌ كه آدمي قصد آن را دارد،به بررسي‌ شريعت‌بپردازند. اما اين‌ احتجاج تنها براي‌ آنان‌ كه‌ توانايي‌ انديشيدن دارند،نيست هر كس‌ كه‌ ظرفيت‌ و استعداد آن‌ را دارد كه‌ درباب‌ خدا، جهان‌ و روح‌ انساني‌ فكر كند، بايد چنين‌ نمايد، عدم‌ انجام‌ چنين‌ امري‌ هدر دادن‌ فطرت‌ الهي‌ انسان‌ و نافرماني‌ اوامر اوست‌.
از آنجا كه‌ مسلمانان‌ هيچ‌ انتخاب‌ ديگري‌ جز تفكر { در باب‌ اصول‌ دين‌} ندارند، آموختن‌ نحوه‌ تفكر صحيح‌ بايد ساحتي‌ مهم‌ از تلاشهاي‌ مسلمانان‌ را در بر گيرد. اما تعريف‌ »تفكرصحيح‌« چيست‌؟ چگونه‌ مي‌توان‌ فرق‌ »تفكر صحيح‌« و »تفكرغلط‌« را بيان‌ كنيم‌؟ آيا اين‌ حقيقت‌ كه‌ مردم‌ انتخابي‌ جز تفكر ندارند بدين‌ معناست‌ كه‌ آنها مي‌توانند هرگونه‌ كه‌ خواستند فكر كنند؟ پاسخ‌ اسلامي‌ به‌ اين‌گونه‌ سئوالات‌ هماره‌ آن‌ بوده‌ است‌ كه‌ راه‌ تفكر مردم‌ فراتر از بي دغدغه بودن است‌. برخي‌ از روشهاي‌ تفكر توسط‌ قرآن‌ و سنت‌ مورد تشويق‌ است‌ و برخي نه. به‌ بيان‌ ديگر، هدف‌ ميراث‌ عقلي‌ اسلام‌، بايد با هدف‌ كلي‌ اسلام‌ مشترك‌ باشد . در غير اينصورت‌ عقلانيت‌ اسلامي‌ نيست‌.
پس‌ هدف‌ اسلام‌ چيست‌؟ در عبارات‌ عمومي‌، هدف‌ اسلام‌، بازگشت‌ دادن‌ مردم‌ به‌ سوي‌ خداست‌. اگر چه‌، در هر حالت‌، انسانها به‌ سوي‌ خدا مي‌روند، پس‌ مسأله‌ بازگشتن‌ نيست‌، بلكه‌ چگونه‌ برگشتن‌ است‌، براساس‌ قرآن‌ و روايات‌، خداوند مردم‌ را به‌ نحوي‌ به‌ بازگشت‌ به‌ سوي‌ خود، هدايت‌ مي‌كند كه‌ سعادت‌ جاوداني‌ آنها تضمين‌ شود. اگر آنها خواهان‌ پيروي‌ از »صراط‌ مستقيم‌« باشند، راهي‌ كه‌ آنها را به‌ سوي‌ سعادت‌ مي‌برد و نه‌ شقاوت‌، آنها بايد خرد خود را به‌ كار برند و هوشيار باشند و در طرقي‌ از سوي‌ خدا – كه‌ »حقيقت‌ واقعي‌« است‌ - در حركت‌ به‌ سوي‌ او تنظيم‌ شده‌ فكر كنند. اگر به دنبال باطل‌بروند، در مسير ناهموار افتاده‌ و اغلب‌ در بازگشت‌ به مقصد مطلوبي‌ نمي‌رسند.
تاريخ‌ تفكر اسلامي‌ پوشيده‌ از صور گوناگوني‌ است‌ كه‌ مسلمانان‌ در طول‌ زمان‌ در تلاش‌ براي‌ تفكر صحيح‌ و صادق‌ به‌ كار برده‌اند. در ميراث‌ عقلي‌اسلام يك‌ اصل‌ توسط‌ همه‌ مكاتب، مورد تصديق‌ واقع‌ شد. اين‌ اصل‌، آن‌ است‌ كه‌ خدا واحد است‌ و تنها منشاء حقيقت‌ و واقعيت‌ است‌. سرچشمة‌ همه‌ اشياء است‌ و همه‌ به‌ سوي‌ او باز مي‌گردند{توحيد}. تفكر اسلامي‌ به‌ معناي‌ شناخت‌ وحدت‌ خداوند، و گرفتن‌ نتايج‌ بايسته‌ از وحدت‌ اوست‌ . تفاوت نظرات محصول تعمق در حق از »نظرگاهها « است نه‌ منشعب از حقيقتي‌ كه‌ خدا يكي‌ است‌.
نتيجه‌اي‌ كه‌ مردم‌ از توحيد مي‌گيرند، عميقاً بسته‌ به‌ فهم‌ آنها از »خدا« دارد. عموماً، مسلمانان‌ تلاش‌ مي‌كنند تا با تفكر و ذكر اسماء و صفات‌ حق‌، همانگونه‌ كه‌ در قرآن‌ و سنت‌ بيان‌ شده‌، به‌ شناخت‌ خدا دست‌ يابند. نتايج‌ برآمده از اين‌ تفكرات‌ ، نسبت مستقيمي بافهم از خدا دارد.. اگر او اول‌ به‌ عنوان‌ شارع‌ شناخته‌ شود، مردم‌ براساس‌ آن‌ از شريعت‌ بخوبي‌ پيروي‌ كنند. اگر او را با غضبش‌ بشناسند، درمي‌ يابند كه‌ مي‌بايست‌ ازغضبش‌ بگريزند. اگر از حيث‌ رحمت‌ شناخته‌ شود، در مي‌يابند كه‌ بايد به‌ دنبال‌ رحمت‌ او باشند. اگر معرفت‌ خدا در ابتدا از منظر جمال‌ برايشان‌ هويدا شود، به‌ او عشق‌ مي ورزند. خدا، البته‌، نود و نه‌ اسم‌ دارد. - حداقل‌ - و هر نامي‌ نوري‌ متفاوت‌ بر كيفيتي كه‌ خدا هست‌، واقعاً چه‌ نيست‌؟ و اينكه‌ مردم‌ چگونه‌ بايد دقيقاً او را درك‌ كرده‌ و به‌ او مرتبط‌ شوند، برمي‌افكند.
طبيعتاً مسلمانان‌ متفكرخداوند را از طرق‌ بسياري‌ شناخته‌اند و نتايج‌ متضاد را بر پايه‌ هر يك‌ ازشناختها تحليل‌ كرده‌اند. اين‌ گوناگوني‌ ادراك‌ در مركز توحيد در عبادات‌ و ادعيه‌ پيامبر ترسيم‌ شده‌ است‌: »خداي‌ من‌! ازغضبت‌ به‌ رحمتت‌ پناه‌ مي‌بريم‌، ازقهرت‌، به‌ لطف‌ تو در مي‌آميزم‌، ازتو به‌ تو پناه‌ مي‌برم‌«.

موانع‌ شكوفائي‌

تيتر مطلب‌ چنان‌ مي‌نماياند كه‌ گويي‌ منظور من‌ آن‌ است‌ كه‌ ميراث‌ عقلي‌ اسلام‌ در دوران‌ مدرنيسم‌، تا حد زيادي‌ از دست‌ رفته‌ است‌. اين‌ يك‌ عنوان‌ گسترده‌ است‌ و من‌ نمي‌توانم‌ شروع‌ به‌ عرضه‌ دليل‌ بر اين‌ مدعا نمايم‌ اما فكر مي‌كنم‌ كه‌ اين‌ مسأله‌ براي‌ بسياري‌ از مسلماناني‌ كه‌ تا حدودي‌ از تاريخ‌ خودشان‌ مطلعند، روشن‌ باشد. آنچه‌ را كه‌ من‌ در اين‌ مقام‌ مي‌توانم‌ عرضه‌ كنم‌، آن‌ است‌ كه‌ چندنمونه‌ از موانعي‌ كه‌ در برابر مسير بازشكوفايي‌ قرار گرفته‌اند،نشان بدهم‌. براي‌ اين‌ مقصود، دو گونه‌ از موانع‌ را بر مي شمرم‌ هر چند كه‌ موانع‌ ديگري‌ هم‌ وجود دارند. نخست‌ نيروهاي فشار عقلي‌ هستند كه‌ اساساً از خارج مي‌آيند. اين‌ عقايد، عميقاً با افكاري‌ كه‌ در اروپا و آمريكا رشد كرده‌اند، مرتبط‌ بوده‌ و آمده‌اند تا دنياي‌ مدرن‌ را در سلطه‌ خود گيرند. هر چند كه‌ آنها از دير زمان‌ بوده‌اند و به‌ مشكل‌ داخلي‌ بدل‌ شده‌اند، زيرا يا بسياري‌ از مسلمانان‌ فعالانه‌ ومشتاقانه‌ آنها را مانند تفكرات‌ خودشان‌ تطبيق‌ داده‌اند يا آنكه‌ بدون‌ آن‌ كه‌ از حقيقت‌ آنها مطلع‌ باشند، تحت‌ تأثير آنها قرار گرفته‌اند.
گفته‌ شد كه‌ اين‌ نيروهاي‌ عقلاني‌ اكنون‌ داخلي‌ گرديده‌اند و موجب‌ ايجاد‌ دسته‌ دومي از‌ موانع‌ شده‌اند كه‌ عبارت ازتفكرات‌ مدرن‌ و فشارهاي‌ اجتماعي‌ در جوامع‌ اسلامي‌ است.
در نخستين‌ مرحله ازموانع‌، مي‌توان‌ با يك‌ پرسش‌ اساسي‌ آغاز كرد؛ آيا ممكن‌ است‌ كه‌ در جهان‌ امروز، اسلامي‌ فكر كرد؟ يا اينكه‌ آيا مي‌توان‌ در دنياي‌ مدرن‌ يك‌ »متفكر مسلمان‌« بود؟ با اين‌ پرسش‌ها، قصدم‌ اين‌ نيست‌ كه‌ يك‌ متفكر، كسي‌ است‌ كه‌ با وابستگي‌ ديني پيرو اسلام‌ است‌، بلكه‌، ترجيحاً فردي‌ كه‌ دربارة‌ سه‌ پايه‌ از ابعاد اسلام‌ (عمل‌، ايمان‌ و اخلاص‌) اسلامي‌ فكر مي‌كند.
بي‌ شك‌ دهها هزار مسلمان‌ متفكر به‌ معناي‌ معمول‌ كلمه‌، نويسندة‌ مسلمان‌، عالم‌، پزشك‌، حقوقدان‌، دانشمند وجود دارند كه‌ با مقولات‌ عقلي‌ مرتبط‌اند. اما من‌ جداً ترديدهايي‌ دارم‌ آيا كمي‌ بيش‌ از بخش‌ اندكي‌ از چنين‌ مردماني‌، به‌ معنايي‌ كه‌ من‌ از عبارت‌، مراد مي‌كنم‌، »متفكر مسلمان‌« هستند يا خير؟ بله‌، متفكران‌ و انديشمندان‌ بسياري‌ وجود دارند كه‌ به‌ عنوان‌ مسلمان‌ زاده‌ شده‌اند و يا حتي‌ اعمال‌ و دستورات‌ اسلام‌ را هم‌ به‌ وقت‌ انجام‌ مي‌دهند. اما آيا آنها اسلامي‌ فكر مي‌كنند؟ آيا ممكن‌ است‌ كه‌ هم‌ يك‌ دانشمند به‌ مفهوم‌ رايج‌ غربي‌ آن‌ بود و هم‌ مسلماني‌ بود كه‌ جهان‌ و روح‌ انسان‌ را بر مدار قرآن‌ و سنت‌ فهميد و بيان‌ كرد؟ آيا ممكن‌ است‌ كه‌ يك‌ جامعه‌ شناس‌ بود و همزمان‌ در باب‌ عبارت‌ »توحيد« فكر كرد؟
به‌ عنوان‌ يك‌ ناظر خارجي‌، بر من‌ چنين‌ مي‌نمايد كه‌ تفكر بسياري‌ از »مسلمانان‌ متفكر« بامبادي‌ فكري‌ و فهم‌ اسلامي‌ متعيّن‌ نگرديده‌، بلكه‌ برمبنايِ عادات‌ غيرآگاهانه‌ وآموزشهاي دبستان‌ و دبيرستان‌ و سپس‌ در مراكز دانشگاهي‌ است‌.
چنين‌ افرادي‌ ممكن‌ است‌ همچون‌ يك‌ مسلمان‌ كردار اسلامي‌ داشته‌ باشند، اماهمچون‌ يك‌ پزشك‌، مهندس‌، جامعه‌ شناس‌ و عالم‌ سياسي‌ فكر مي‌كنند.
طبيعي‌ است‌ تصور شود كه‌ انسان‌ مي‌تواند بياموزد تا چگونه‌ به‌ سادگي‌ با توجه‌ به‌ سخنراني‌هاي هفته‌اي‌ يك‌ مرتبه‌ يا خواندن‌ چند كتاب‌ كه‌ توسط‌ رهبران‌ مسلمان‌ معاصر ما نوشته‌ شده‌، با تعلُم‌ قرآن‌، دعا كردن‌ و ايمانِ استوار داشتن‌، اسلامي‌ بيانديشد.
در سنت‌ عالم‌ اسلامي‌، بزرگترين‌ متفكران‌ و انديشمندان‌ همة‌ عمر خود را صرف‌ تحقيق‌ معارف‌ و عمق‌ بخشيدن‌ به‌ ادراك‌ خويش‌ مي‌كنند. ميراث‌ عقلي‌ اسلامي‌، به‌ شدت‌ غني‌ است‌. صدها هزار كتاب‌ نوشته‌ شده‌ و در دوران‌ مدرن‌ اكثريت‌ آنها حتي‌ كتابهاي‌ مهم‌ در دسترس‌ نيستند، چرا كه‌ هرگز به‌ چاپ‌ نرسيده‌اند. آنهايي‌ هم‌ كه‌ به‌ چاپ‌ رسيده‌اند، به‌ ندرت‌ توسط‌ متفكران‌ مسلمان‌ خوانده‌ مي‌شوند و آن‌ تعدادي‌ هم‌ كه‌ از زبان‌ فارسي‌ يا عربي‌ به‌ انگليسي‌ ترجمه‌ شده‌اند، كم‌ و بيش‌ ترجمه‌ بدي‌ داشته‌اند پس‌ راهنمايي اندكي‌ از ترجمه‌ها به‌ دست‌ مي‌آيد.
نظر من‌ اين‌ نيست‌ كه‌ ضرورتاً مي‌بايست‌ براي‌ »اسلامي‌ انديشيدن‌« همه‌ كتابهاي‌ مهم‌ متفكران‌ مسلمان‌ مي‌بايست‌ به‌ زبانِ مبدأشان‌ خوانده‌ شوند. اگر مسلمانان‌ دوران‌ مدرن‌، آن‌ كتابها را به‌ زبان‌ اصلي‌ يا ترجمه‌ شده‌ مورد مطالعه‌ قرار دهند، تفكر آنها عميقاً بايد تحت‌ تأثير قرار گيرد. اگر چه‌ تنها راه‌ درك‌ چنان‌ كتبي‌، قابليت‌ فهم‌ در فرد، لزوم‌ تعهد، مطالعه‌ و آموزش‌ مي‌باشد. اين‌ مسأله‌ با روشهاي‌ دانشگاههاي‌ مدرن‌، قابل‌ حصول‌ نيست‌ در غير اين‌ صورت‌ احتمالاً كسي‌ كه‌ خود را وقف‌ سنت‌ اسلامي‌ كرده‌ باشد (مي‌گويم‌ »احتمالاً« زيرا بسياري‌ از مسلمانان‌ و غير مسلمانان‌ بادرجة‌ دكتري‌ در مطالعات‌ اسلامي‌ نمي‌توانند كتابهاي‌ مهم‌ ميراث‌ عقلي‌ را بخوانند و بفهمند)مي تواند آنها را دريابد.
گفته‌ شد كه‌ مدارس‌ مدرن‌ ريشه‌ در عناوين‌ و روشهايي‌ از تفكر دارند كه‌ با آموزش‌ ميراث‌ سنتي‌ اسلام‌، هم‌آوا نيست‌ و اساساً امروزه‌ براي‌ هر مسلمان فكري‌ يا عملي‌ دشوار است‌ تا به‌ هم‌آوايي‌ ساحت‌ روشنفكري‌ و عقلانيت‌ متجدد با ايمان‌ و عمل‌ بپردازد. فرد نمي‌تواند سالهاي‌ طولاني‌ دانش‌ بياموزد و سپس‌ باتمام‌ آنچه‌ آموخته‌ است‌، مفارقت‌ كند. راه‌ فراري‌ از برگرفتن‌ عادات‌ ذهني‌ از آداب‌ تفكري‌ كه‌ فرد سالها عمر خود را وقف‌ آن‌ كرده‌، وجود ندارد. اين‌ بسيار شبيه‌ آن‌ است‌، و اغلب‌، براي‌ متفكران‌ مدرن‌ با باور ديني‌ اجتناب‌ناپذير نيست‌ كه‌ به‌ بخش‌ بخش‌ كردن‌ اذهان‌ بپردازند – نمي گويم: »انشعاب‌ شخصيت‌«. اما به‌ حد كافي‌ عمومي شده است‌. يك‌ بخش‌ از ذهن‌ شامل‌ حرفه‌، ساحت‌ عقلي‌ و فضاي‌ ديگر در برگيرندة‌ فعاليت‌ و دينداري‌ فردي‌ مي‌شود. اگر چه‌ ممكن‌ است‌ كه‌ اشخاص‌ ميان‌ اين‌ دو ساحت‌، ارتباط‌ منطقي‌ برقرار كنند، آنها اين‌ ارتباط‌ را ضرورتاً تحت‌ اصطلاحات‌ نگاه‌ به‌ عالمي‌ كه‌ در ساحت‌ عقلاني‌ ذهن‌ متعين‌ شده‌ و شامل‌ حرفه‌ مي‌باشد ايجاد مي‌نمايند كه‌ بخش‌ مدرن‌ است‌. نگاه‌ به‌ عالمي‌ كه‌ توسط‌ قرآن‌ تأسيس‌ شده‌ و با‌ نسلهاي‌ اسلامي‌ تداوم‌ يافته‌ بر چنين‌ اشخاصي قرين‌ است‌ و بنابراين‌، آنان‌ مدارج‌ عقلي‌ و طرق‌ تفكر خود را از آموزش‌ حرفه‌اي‌، روح‌ زمانِ همواره‌ متغير كه‌ پوشيده‌ از گرايشات‌ روشنفكري‌ معاصر و ديگر تلقين‌ كننده‌هاي‌ جمعي‌ است و با تلويزيون‌،عوامانه شده‌ به دست مي آورند.
بسياري‌ از عالمان‌ اسلامي‌ به‌ ما مي‌گويند كه‌ علوم‌ جديد بدانها كمك‌ مي‌كنند تا شگفتيهاي‌ خلقت‌ خدا را در يابند و اين‌ مطمئناً دليلي‌ بر رجحان‌ علوم‌ طبيعي‌ اجتماعي‌ است‌. اما آيا براي‌ درك‌ نشانه‌هاي‌ خدا در همة‌ مخلوقاتش‌، نياز به‌ خواندن‌ فيزيك‌ وبيوشيمي‌ هست‌؟ قرآن‌ همواره‌ به‌ مسلمانان‌ مي گويد: آيا تأمل‌ نمي‌كنيد؟ آيا تفكر نمي‌كنيد؟ آيا انديشه‌ نمي‌كنيد؟ دربارة‌ چه‌؟ دربارة‌ آيات‌ و نشانه‌هاي‌ خدا در هر چيز، كه‌ در بيش‌ از دويست‌ آيه‌ قرآني‌ متذكر ما شده‌اند. به‌ طور خلاصه‌، نياز نيست‌ كه‌ انسان‌، براي‌ فهم‌ عظمت‌ خالق‌ كه‌ همة‌ جهان‌ آن‌ را به‌ ما نشان مي دهند، دانشمند يا عالِم‌ بزرگي‌ باشد. هر كم‌خردي‌ اين‌ را مي‌داند. اين‌ همان‌ چيزي‌ است‌ كه‌ پيامبر(ص‌) آن‌ را دين‌ عجايز خواند. هيچكس‌ براي‌ درك‌ آن‌ نياز به‌ آموزه‌هاي‌ عقلاني‌ ندارند. ضروري‌ است‌ كه‌ به‌ سادگي‌ به‌ عالم‌ نظر شود آنگاه‌ اين‌ حقيقت‌ براي‌ »صاحبان‌ خرد« روشن‌ خواهد شد.
درست‌ است‌ كه‌ فهم‌ پايه‌اي‌ آيات‌ خدا ممكن‌ است‌ معرفت‌ كافي‌ براي‌ رستگاري‌ فراهم‌ آورده‌ با اين‌ همه‌، پيامبر فرموده‌ است‌: »اكثر اهل‌ الجنة‌ البله‌« اگر چه‌، حماقتي‌ كه‌ راهِ بهشت‌ را مي‌گشايد، حماقت‌ نسبت‌ به‌ دنيا است‌ كه‌ امروزه بسيار سخت‌ يافت‌ مي‌شود. آنها همچنين‌ بسيار زيركند و اين‌ مبين‌ آن‌ است‌ كه‌ چرا ايشان‌ پزشك‌ يا مهندسان‌ خوبي‌اند. به‌ بياني‌ ديگر، آنها ذهن‌ خود را به‌ كار گرفته‌ و توسعه‌ داده‌اند، پس‌ هيچ‌ انتخاب‌ ديگري‌ جز اينكه‌ »عقلي‌« باشند ندارند. نهايتاً ذهنيت‌ آنها با تحصيلات‌، آداب‌ و رسانه‌هاي‌ آنها، شكل‌ گرفته‌ است‌.

خداي‌ مدرنيسم‌:

اطلاعات‌ و عاداتِ ذهني‌ كه‌ توسط‌ مدرنيسم‌ به‌ ذهن‌ آنها وارده‌ شده‌ با آموزش‌هاي‌ اسلامي‌ سازگار نيست‌. احتمالاً بهترين‌ راه‌ نشان‌ دادن‌ دقيق‌ آن‌، تأمل‌ در شاخصه‌هاي‌ مدرنيسم‌ است كه‌ منظورم‌ از آن‌ تفكر و هنجارهاي‌ »فرهنگ‌ جهاني‌« است‌ كه‌ ما‌ در فضاي‌ آن‌ زندگي‌ مي‌كنيم‌. شايد روشن‌ است كه‌ هر آنچه‌ ويژگي‌ تجدد است در تقابل‌ با نخستين‌ اصل‌ تفكر اسلامي‌ است كه مي‌توان‌ آن را»شرك‌« ناميد. واژة‌ »شرك‌« براي‌ اغلب‌ مسلمانان‌ از لحاظ‌ عاطفي‌ داراي‌ بار بسيار سنگيني‌ است‌ تا كمك‌ بسياري‌ در بحث‌ نمايد. علاوه‌ بر اين‌، آنها ارتباط‌ با معنايِ واقعي‌ آن‌ را از دست‌ داده‌اند، چرا كه‌ با عقلانيت‌ و سنت‌ اسلامي‌ كه‌ شرك‌ و توحيد در آن‌ تحليل‌ مي‌شود، نامأنوس‌اند، پس‌ اجازه‌ بدهيد كه‌ ويژگي‌ تجدد را »تكثير« بنامم‌ كه‌ از لحاظ‌ ادبي‌ مخالف‌ توحيد است‌. توحيد به‌ معناي‌ يكي‌ كردن‌ اشياء است‌ و در متون‌ مذهبي‌ به‌ معناي‌، وحدت‌ خدا تلقي‌ مي‌شود. »تكثير« به‌ معناي‌ متعدد كردن‌ اشياء است‌ و در اين‌ نوشتار من‌ از آن‌ به‌ »جعل خدايان‌ بسيار« مراد مي‌كنم‌.
دوران‌ تجدد و تفكر متجدد فاقد مركز، منشاء، هدف‌ و هر قصد واحدي‌ است‌ تجدد، مباني‌ يا رهنمودهاي‌ مشتركي‌ ندارد. به‌ بياني‌ ديگر، اينجا »خداي‌« واحدي‌ نيست‌ چرا كه‌ خدا هموست‌ كه‌ به‌ حيات‌ معنا و منشاء مي‌دهد. خدا آن‌ است‌ كه‌ تو بندگيش‌ مي‌كني‌.
دنياي‌ متجدد، »بسيار« را بندگي‌ مي‌كند، خدايان‌ بسیار و تشتتِ مدام‌ »تكثير« رابرمي‌آورد، خدايان‌ از شماره‌ فراتر رفته‌اند و آدميان‌ هر آنچه‌ را كه‌ خدايان‌ از ايشان‌ بخواهند عبادت‌ مي‌كنند، معمولاً چندين‌ خدا در يك‌ زمان‌.
حقيقت‌ ادعا آنگاه‌ روشن‌ مي‌شود كه‌ ما به‌ مقايسه‌ تاريخ‌ عقلي‌ غرب‌ وتمدن‌ اسلامي‌ بپردازيم‌. تا دوران‌ اخير، تفكر اسلامي‌ داراي‌ گرايش‌ به‌ سمت‌ »وحدت‌« و هم‌آهنگي‌، يكپارچگي‌ و تركيب‌ بود. متفكران‌ بزرگ‌ اسلامي‌ علماي دانشهاي متفاوتي‌ بودند اما خود را به‌ عنوان‌ شاخه‌هاي‌ درختي‌ واحد مي‌نگريستند، درختِ توحيد. هيچ‌ تناقضي‌ ميان‌ فراگيري‌ ستاره‌شناسي‌ يا حيوان‌شناسي‌، فيزيك‌ و اخلاق‌، يارياضيات‌ و حقوق‌ يا عرفان‌ منطق‌ وجود نداشت‌. همه‌ چيز تحت‌ سلطه‌ اصول‌ مشتركي‌ قرار داشت‌ چرا كه‌ همه‌ چيز تحت‌ تسلط‌ واقعيت‌ احاطه‌ كلية‌ خدا بود.
ويژگي‌ تاريخ‌ تفكر غرب‌، گرايشات‌ متضاد است‌. گر چه‌ در دوران‌ رنسانس‌ تا حد زيادي‌ انذيشه هاي الهي وجود داشت‌اما از قرون‌ وسطي‌ به‌ بعد تعدد و تفرق‌ روزافزون‌ مدامي وجود داشته‌ است‌. »انسان‌ رنسانس‌« مي‌تواند تا حد زيادي‌ در باب‌ علوم‌ بداند و در همان‌ زمان‌، نگاه‌ وحدت‌بخشي‌ بدان‌ها داشته‌ باشد. اما امروزه‌، هر كس‌ كارشناس‌ حوزة‌ كوچكي‌ از تخصص‌ است‌ و »داده‌ها« به‌ طور تصاعدي‌ افزايش‌ مي‌يابند. نتيجه‌، عدم‌ درك‌ متقابل‌ و ناهماهنگي‌هاي‌ جهاني‌ است‌. ممكن‌ است‌ كه‌ واحدهاي‌ مختلفي‌ از علم‌ را تأسيس‌ كرد، و هيچ‌ ارتباط‌ واقعي‌ ميان متخصصان‌ علوم‌ مختلف‌ يا حتي‌ ميان‌ متخصصان‌ زير گروه‌ يك‌ علم‌ واقع‌ نشود. به‌ طور خلاصه‌، آدميان‌ در دنياي‌ متجدد، آداب‌ مشتركي‌ ندارند و نتيجه‌ ، تكثر همواره‌ رو به‌ تزايد اهداف‌ و خواهشها و افزايش‌ مدام‌ بحرانهاست‌.
گذشته‌ از بحرانها، هر كس‌ خداياني‌ دارد كه‌ آنها را مي‌پرستد. هيچ‌ كس‌ نمي‌تواند در فضايي‌ خالص‌ بدون‌ هيچ‌ هدفي‌، بدون‌ اهميت‌، بدون‌ معنا و منشاء تحقيق‌ كند. خداياني‌ كه‌ مردم‌ اطاعتشان‌ مي‌كنند آن‌ نقاط‌ مرجعي‌ هستند كه‌ به‌ حياتشان‌ معنا و سياق‌ مي‌بخشند. تفاوت‌ ميان‌ معبود سنتي‌ و مدرن‌ آن‌ است‌ كه‌ در تجدد، اكثراً غيرممكن‌ است‌ كه‌ تمام‌ خدايان‌ كوچك‌ را تابع‌ خداي‌ بزرگ‌ كرد و آنگاه‌ كه‌ چنين‌ شود خداي‌ بزرگ‌ آن‌ است‌ كه‌ معمولاً برساخته‌ ايدئولوژيها است‌. و مطمئناً »خداي‌ واحد« نيست‌، خداييكه‌ نافي‌ وجود خدايان‌ ديگر است‌. گر چه‌ ممكن‌ است‌ بدل وقيحانه‌‌اي از خداي‌ واحد، خصوصاً هنگام‌ ورود دين‌ به‌ عرصة‌ سوء استفاده‌هاي‌ سياسي‌ واقع‌ شود.
خدايان‌ در عالم‌ تكثير »متعددند». براي‌ يادآوري‌ يكي‌ از مهمترين‌ها، بايد فهرست‌ اسطوره‌ها و ايدئولوژيهاي‌ دوران‌ تجدد را بيان‌ كرد: انقلاب‌، برنامه‌، علم‌، طلب‌، ملي‌گرايي‌، سوسياليزم‌، دموكراسي‌، ماركسيسم‌، آزادي‌ و برابري‌. اما شايد خطرناك‌ترين‌ خدايان‌ آني‌ است‌ كه‌ شناخت‌ چرايي‌ بودن‌ آنها دشوار باشد. زيرا ما در عالم‌ متجدد، آنها را چنان‌ گرفته‌ و مي‌نگريم‌ كه گويي‌ چنان‌ نگريستنمان‌ است‌ بر آسمان‌، براي تنفس‌ . بگذاريد عمومي‌ترين‌ اين‌ خدايان‌ را با نامهاي‌ بي‌ خاصيت‌شان‌ از نظر بگذرانيم‌. نياز اساسي‌، مراقبت‌، ارتباطات‌، مصرف‌، توسعه‌، تحصيلات‌، انرژي‌، مبادله‌، كارگزار، آينده‌، رشد، هويت‌، اطلاعات‌، استانداردهاي‌ حيات‌، مديريت‌ روش‌، نوسازي‌، طرح‌، محصولات‌، برنامه‌، پروژه‌ مواد خام‌، رابطه‌، منابع‌، نقش‌، خدمت‌، جنسيتي‌، حل‌، سيستم‌، رفاه‌، كار. اينها برخي‌ ازخدايانندنه‌ همه‌ نود و نه‌ اسم‌ جميل‌ خدايان‌ تجدد كه‌ اسماءشان‌ را در »ذكر« انسان‌ متجدد، مي‌نشانند.
هر كه‌ بخواهد به‌ تحليل‌ و تشريح‌ طبيعت‌ اين‌ خدايان‌ بپردازد بايد به‌ كتاب‌ »كلمات‌ پلاستيكي‌« نويسندة‌ زبانشناس‌ آلماني‌ اُوِپوركسن‌ اشاره‌ كند. زير تيتر كتاب‌ براي‌ بيان‌ محتواي‌ آن‌ بسيار آموزنده‌تر است‌: »استبداد واحدي‌ زبان‌« پوركسن‌، توضيح‌ مي‌دهد كه‌ چگونه‌ استفاده‌ متجددانه‌ از زبان‌ - زباني‌ كه‌ بعد از جنگ‌ جهاني‌ دوم‌ باب‌ شد - منتج‌ به‌ توليد گروهي‌ از كلمات‌ مي‌شود كه‌ ديكتاتوري‌ بسيار مخرب‌ كلماتي را كه‌ تاكنون‌ ديده‌ شده‌؛ به بارآورده‌ است‌.
او زبانشناس‌ است‌ و اينها را »خدايان‌« نمي‌خواند،اما بدانها برچسب‌ »ديكتاتور« مي‌زند . اين‌ ترجمان‌ خوبي‌ براي‌ نام‌ الهي قرآني‌ يعني‌ »الجبار« است‌. وقتي‌ اين‌ نام‌ به‌ خدا اطلاق مي‌شود بدان‌ معني‌ است‌ كه‌ خداوند قدرت‌ مطلق‌ احاطه‌ بر عالم‌ را دارد.مستبد اگر بر مخلوقات وصف شود معناي منفي دارد زيرا نشان غصب قدرت و حاكميت خدا توسط آنان است.در كتاب‌ »كلمات‌ پلاستيكي‌«، غَصْب‌ در ميان‌ كلمات‌ معيني‌ جاي‌ گرفته‌ است‌ كه‌ براي‌ شكل‌ دادن‌ بحث‌ اهداف‌ اجتماعي‌ استفاده‌ شده‌اند.
چنان‌ كه‌ پوركسن‌ اظهار مي‌دارد، اين‌ كلمات‌ استبدادي‌، حداقل‌ سي‌ ويژگي‌ مشترك‌ دارند. مهمترينشان‌ اين‌ است‌ كه‌ »تعريفي‌«ندارند، هر چند كه‌ آنها بايد حال‌ و هواي‌ معنايي‌ خير و منفعت‌ را در ذات خود داشته‌ باشند. در اصطلاح‌ زبان‌شناسي‌، برخي‌ از لغات‌ »دلالتِ«ي‌ ندارند در حالي‌ كه‌ »معناهاي‌ ضمني‌« بسياري‌ دارند. در باب‌ لغاتي‌ چون‌ »مراقبت‌«، »رفاه‌« يا »استانداردهاي‌ زندگي‌« هم‌ نيست‌ جز اين‌ كه‌ بارِ معنايي آنها، حاصل‌ منافع زياد براي‌ اغلب‌ مردم‌ است‌. اينها اصطلاحات‌ فشرده‌اي‌ هستند كه‌ به‌ نظر مي‌رسد علمي‌ باشد، آنها حامل‌ حال‌ و هواي‌ حاكميتي‌ در جهان‌ هستند كه‌ »علم‌« در آن‌ يكي‌ از مهمترين‌ خدايانِ بزرگ‌ است‌. هر كدام‌ از اين‌ لغات‌ برخي‌ چيزهاي‌ توصيف‌ناپذير را به‌ »ايده‌آل‌ نامحدود« برمي‌گرداند. با ايجاد »ايده‌آل‌ نامحدود« كلمة‌ بيدار نامحدود شده‌ به‌ مردم‌ نياز دارد و وقتي‌ كه‌ اين‌ احتياجات‌، هشيارانه‌ شدند، خود آشكارا، گواهِ خود مي‌شوند. قرآن‌ مي‌گويد كه‌ خدا، غني‌ است‌ و مردم‌ در برابر او فقيرند. به‌ بياني‌ ديگر، مردم‌ جز به‌ سوي‌ خدا، فقرِ حقيقي‌ ندارند. امّا امروزه‌، مردم‌ احساس‌ نياز به‌ مفاهيم‌ بي‌معني‌ مي‌كنند و گمان‌ مي‌برند كه‌ بايد آنها را داشته‌ باشند. اين‌ بت‌هايِ تهي‌، معبود و محبوب‌ مردم‌ مي‌شوند.
كلمات‌ پلاستيكي‌، قدرت‌ زيادي‌ بدان‌ كس‌ كه‌ در پشت‌ آنها سخن‌ مي‌گويد، مي‌دهند. هر كه‌ اين‌ لغات‌ را استفاده‌ كند ـ مراقبت‌، ارتباطات‌، مصرف‌، اطلاعات‌، توسعه‌ ـ كسب‌ شهرت‌ مي‌كند، چرا كه‌ او از »خدا« و »حقيقت‌« سخن‌ مي‌گويد و همين‌ موجب‌ سكوتِ مردم‌ مي‌شود.
با اين‌ همه‌، ما گمان‌ مي‌كنيم‌ كه تنها‌ يك‌ ديوانه‌ كامل‌، مي‌بايد نسبت‌ به‌ توسعه‌ و مراقبت‌ اعتراض‌ كند. هر كس‌ بايد از آني‌ پيروي‌ كند كه‌ نگراني‌اش‌ تنها كمك‌ به‌ توسعه‌ ماست‌.
مجتهدان‌ ، كساني‌ كه‌ از اين‌ خدايان‌ كوچك‌ سخن‌ مي‌گويد، البته‌ »كارشناسان‌« هستند. هر كدام‌ از كلمات‌ پلاستيكي‌، آرماني‌ مي‌سازند و ما را بدان‌ تشويق‌ مي‌كنند كه‌ گمان‌ بريم‌، تنها »كارشناسان‌«، مي‌توانند ما را بدان‌ آرمان‌ برسانند، پس‌ بايد حياتمان‌ را بدانها محول‌ كنيم‌ و از حكم‌ مجتهدانِ علمي‌ پيروي‌ كنيم‌ كه‌ قوانين‌ و اصول‌ (شريعت‌) را براي‌ سلامت‌، رفاه‌ و آموزش‌ ما بنيان‌ نهاده‌اند. مردم‌ اظهارات‌ كارشناس‌ را به‌ عنوان‌ فتوي‌' مي‌گيرند. اگر كارشناسان‌ به‌ اجماعي‌ برسند كه‌ در آن‌ براي‌ رسيدن‌ به‌ »خداي‌ توسعه‌« و پيشرفت‌، يك‌ روستا بايد قرباني‌ شود، چاره‌اي‌ جز پيروي‌ از حكم‌ ايشان‌ نداريم‌. مجتهدان‌، بهتر مي‌دانند.
هر كدام‌ از كلماتِ پلاستيكي‌، كلماتِ ديگر را عقب‌ مانده‌ و غير روز آمد مي‌نماياند. ما با عبادت‌ اين‌ خدايان‌، مي‌توانيم‌ مغرور باشيم‌ و دوستان‌ و همكارانمان‌ مي‌توانند درخشاني‌ برآمده‌ از فعل شايسته‌ و ادعية‌ آن‌ را در ما ببينند. كساني‌ كه‌ هنوز خداي‌ قديمي‌ را جدي‌ گرفته‌اند با عبادت‌ خدايان‌ در امتداد او، مي‌توانند خود را از حقيقتِ شرمساري‌ كه‌ بدان‌ وابسته‌ بودند، برهانند. به‌ روشني‌، بسياري‌ از مردماني‌ كه‌ هماره‌ مدعي‌ عبادت‌ مدل‌ خداي‌ قديمي‌اند، آموزه‌هاي‌ او را تحريف‌ مي‌كنند، چنان‌ كه‌ به‌ نظر مي‌رسد او به‌ آنها مي‌گويد كه‌ بندگي‌ خدايان‌ جديد را بكنند. »مراقب‌، ارتباطات‌، مصرف‌، هويت‌، اطلاعات‌، استانداردهاي‌ زندگي‌، مديريت‌، منابع‌...«، »ذكر« به‌ حد كافي‌ معروف‌ است‌.
از آنجا كه‌ خدايان‌ پلاستيكي‌ معنايِ واحدي‌ ندارند، هر كسي‌ كه‌ بدانها باور دارد مي‌تواند آنها را در ضمن‌ معيارهايي‌ كه‌ بدانها عرضه‌ مي‌كند، درك‌ نمايد و سپس‌ آنها را گواه‌ گيرد كه‌ در خدمت‌ اصولي‌ترين‌ نيازي‌ كه‌ در هر يك‌ از نامهاي‌ خداست‌ قرار دارد، چرا كه‌ در نهايت‌، اين‌ يك‌ نيازِ خودگواه‌ است‌. ما در برابر آن‌ فقيريم‌ و بايد در خدمتش‌ باشيم‌. براي‌ هر كس‌ روشن‌ است‌ كه‌ اين‌ خدايان‌ شايستة‌ ايثارند. انسانهاي‌ ديندار مشكلي‌ در رنگِ ديني‌ بخشيدن‌ به‌ اين‌ ديكتاتورها ندارند. به‌ نام‌ اين‌ خدايان‌ پلاستيكي‌، مردمانِ خوب‌ براي‌ تبديل‌ جهان‌، بدون‌ اينكه‌ متوجه‌ شوند كه‌ در خدمت‌ بت‌هايِ دست‌ ساختة‌ باشند، گرد هم‌ مي‌آيند. بت‌هايي‌ كه‌ قرآن‌ از آنها تعبير به‌ »مصنوعِ دستان‌ شما« مي‌كند.
عناوين خدايان‌ ناحق‌ و غلط،‌ بسيار است‌، خصوصاً امروزه‌، بيش‌ از هر زمان‌ ديگري‌، خدايِ خطا در جهان‌ وجود دارد. قرآن‌ به‌ ما مي‌گويد كه‌ هر پيامبر با پيام‌ توحيد آمده‌ است‌ و خدا به‌ هر قبيله‌اي‌ پيامبري‌ ارسال‌ فرموده‌ است‌و حتي‌ اگر برخي‌ اوقات‌ مردم‌ به‌ خاطر جهل‌ و فراموشي‌ دچار شرك‌ مي‌شدندهر جامعه‌اي‌ تفسير توحيدي‌ خويش‌ را داشته‌ است‌. اما در جامعه‌ متجدد، چيزي‌ جز خدايان‌ »تكثير« وجود ندارد و اين‌ خدايان‌، بر حسب‌ تعريف‌، هيچ‌ فضايي را براي‌ »توحيد«، خالي‌ نمي‌ گذارند.
درك‌ طبيعت‌ خدايان‌ خطا، همواره‌ مركز توجه‌ علماي‌ عقلاني بوده‌ است‌ اما نمي‌تواند مورد توجه‌ علوم‌ نقلي‌ باشد. كسي‌ براساس‌ تقليد نمي‌تواند به‌ سادگي‌ »لااله‌ الاالله« را قبول‌ كند. اين‌ بيان‌ بايد با ايمان‌ حقيقي‌ شناخته‌ شود، حتي‌ اگر درك‌ آنها در حدّ كمال‌ نباشد. سنت‌ عقلي‌ اسلامي‌ اغلب‌ طبقه‌بندي‌ و شرح‌ طبقات‌ ايمان‌ را مورد بررسي‌ قرار داده‌ است‌. آنچه‌ كه‌ مسلمانها بايد بدان‌ ايمان‌ داشته‌ باشند، چيست‌؟ آنها چگونه‌ اين‌ موضوعات‌ را درك‌ مي‌كنند؟ چرا بايد بدانها ايمان‌ داشته‌ باشند؟
نخستين‌ موضوع‌ ايمان‌ اسلامي‌، خداست‌ سپس‌ فرشتگان‌، انبياء، معاد و قدر و خير و شر آن‌. در بحث‌ پيرامون‌ خدا و ساير متعلقات‌ باور، نه‌ تنها پيرامون‌ چيستي‌ آنها بحث‌ مي‌شود بلكه‌ امر مهم‌ ديگر تبيين‌»چه‌ نيستي‌« آنها است‌. آنگاه‌ كه‌ مردم‌ ندانند خدا چيست‌ و ندانند كه‌ به‌ سادگي‌ مي‌توان‌ در دام‌ عادتِ عبادت‌ خدايانِ خطا افتاد، هيچ‌ محافظي‌ در برابر كثرت‌ و تكثير دنياي‌ متجدد و تعدد خداياني‌ كه‌ روشهايِ تفكر امروزين‌ حاصل‌ آورده‌ است‌، ندارند.
آنچه‌ كه‌ در مواجهة‌ اسلام‌ معاصر با مدرنيسم‌ درخور توجه‌ است‌ آن‌ است‌ كه‌ مسلمانان‌ فاقد تمهيدات‌ عقلي‌ در مواجهه‌ و رويارويي‌ با اين‌ وضعيت‌اند.
روشنفكران‌ مسلمان‌ - بجز چند استثناي‌ محترم‌ ـ پرسشي‌ از صحت‌ خدايانِ مدرنيسم‌ نكرده‌اند.بنابراين‌ دربارة‌ بهترين‌ طريق‌ بكار گرفتن‌ ديكتاتورهاي‌ جديد بحث‌ مي‌كنند. به‌ بياني‌ ديگر، آنها در اين‌باره‌ فكر مي‌كنند كه‌ جامعه‌ اسلامي‌ بايد براي‌ پيروي‌ از استانداردهاي‌ ايجاد شده‌ توسط‌ مدرنيسم‌ و شكل‌ يافته‌ بر پاية‌ تكثير، تغيير يافته‌ و تطبيق‌ داده‌ شوند. بايد گفت‌ در دوران مدرن‌ مسلمانان‌ بسياري كاملاً به‌ دنبال‌ يافتن‌ بهترين‌ راه‌ براي‌ تطبيق‌ اسلام‌ با شرك‌ بوده‌اند.
امروزه‌ بسياري‌ از مسلمانان‌ مي‌دانند كه‌ غرب‌ هزينة‌ زيادي‌ براي‌ مدرنيسم‌ و سكولاريسم‌ پرداخته‌ است‌. آنها مي‌بينند كه‌ بحرانهاي‌ مختلف‌ اجتماعي‌ در تمام‌ جوامع‌ مدرن‌ بر پا خاسته‌ است‌ و مي‌فهمند كه‌ اين‌ بحرانها با از دست‌ دادن‌ سنت‌ ديني‌ و سقوط‌ هدايت‌هاي‌ اخلاقي‌ مرتبط‌اند. اما بسياري‌ از اين‌ مردم‌ به‌ ما مي‌گويند كه‌ اسلام‌ متفاوت‌ است‌. اسلام‌ مي‌تواند خود را با تكنولوژي‌ تطبيق‌ دهد و در حالي‌ كه‌ رهنمودهاي‌ اخلاقي‌ و معنوي‌ را حفظ‌ مي‌كند از فروپاشي‌ اجتماعي‌ غرب‌ مصون است.
به‌ بياني‌ ديگر، آنها فكر مي‌كنند كه‌ مسلمانها مي‌توانند توحيد را فراموش‌ كنند؛ و مسير تكثير را در پيش‌ گرفته‌ و از نتايج‌ منفي‌ آن‌ بري‌ باشند.
اين‌ حقيقت‌ كه‌ بسياري‌ از مسلمانان‌ چنين‌ مي‌انديشند و بي‌معنايي‌ موقعيت‌شان‌ را نمي‌شناسند نشانگر آن‌ است‌ كه‌ آنها آن‌ منظر توحيدي‌ را كه‌ به‌ تفكر اسلامي‌ جان‌ مي‌بخشيد، از دست‌ داده‌ ونمي‌توانند ارتباط‌ دروني‌ اشياء را دريابند، بنابراين‌ از ادراك‌ اينكه‌ پرستشِ خدايانِ خطا مستلزم‌ فروپاشي‌ هر گونه‌ نظمي‌ است‌، فروپاشي‌ و فسادي‌ كه‌ نه‌ تنها فرد و جامعه‌ را در بر مي‌گيرد، بلكه‌ بر جهان‌ طبيعي‌ [محيط‌ زيست] هم‌ تأثير مي‌نهد.
به‌ بياني‌ ديگر، آنگاه‌ كه‌ مردم‌ از عبادت‌ خدا، چنانكه‌ او ايشان‌ را امر به‌ عبادت‌ خود فرموده‌ است‌، سرباز زدند ديگر نمي‌توانند وظيفه‌اي‌ را كه‌ براي‌ آن‌ خلق‌ شده اند، تحقق‌ بخشند. نتيجة‌ نهايي‌ آن‌ است‌ كه‌ جهان‌ ما همواره‌ بحراني‌تر مي‌شود. آية‌ مهم‌ قرآني‌ در اين‌ باره‌ چنين‌ مي‌گويد: »فساد و پريشاني‌ به‌ كردة‌ خود مردم‌ در همة‌ خشكي‌ها و درياها پديد آمد تا ما هم‌ كيفر بعضي‌ اعمالشان‌ را به‌ آنها بچشانيم‌ شايد باز گردند«(سورة‌ 30، آية‌ 41)
وقتي‌ مردم‌ خدايان‌ تكثير را پيروي‌ كنند، فساد، تنها افزايش‌ مي‌يابد و تخريب‌ عالم‌ طبيعي‌ همچون‌ زوال‌ اجتماعي‌ سرانجام‌ آن‌ خواهد بود. فساد در نهايت‌ به‌ معناي‌ فقدان‌ اصلاح‌ است‌ و اصلاح‌، يكپارچگي‌ و وحدت‌، سلام‌، تعادل‌، نظم‌، اتفاق‌، ترتيب‌، انسجام‌ و يگانگي‌ است‌، تمام‌ اموري‌ كه‌ بر ساختة‌ توحيدند.

موانع‌ فكري‌:

دومين‌ نوع‌ از موانع‌ كه‌ سد باز شكوفايي‌ ميراث‌ عقلي‌ است‌ مي‌تواند در سطح‌ اجتماعي‌ به‌ نگرش‌ و عادات‌ ذهني‌ مسلمانان كه با دوران‌ تجدد ، تطبيق‌ يافته، توصيف‌ شود. اين‌ نگرش‌ با از دست‌ دادن‌ استقلال‌ فكري‌ و و عرفي كردن آن‌، حاصل‌ مي‌شود. من‌ داخل‌ جزئيات‌ نمي‌شوم‌. اما در مقابل‌، مي‌خواهم‌ اين‌ پيشنهاد را مطرح‌ كنم‌ كه‌ اين‌ موانع‌ مظهر حوادث‌ مختلفي‌ هستند كه‌ شناختشان‌ مشكل‌ نيست‌، مانند سياسي‌ كردن‌ اجتماع‌، يكنواخت‌ كردن‌ تفاسير از آموزه‌هاي‌ اسلامي‌ و تابعيت‌ كوركورانه‌ از برخي راهبران‌ اسلامي‌ معاصر (به‌ جايِ تقليد همراه‌ با تحقيق‌). شايد وسيع‌ترين‌ و مخرب‌ترين‌ اين‌ موانع‌، كه‌ يك‌ مانع‌ عمومي‌ است‌ آن‌ باشد كه‌ با عنوان‌ »ضديت‌ با سنت‌« شناخته‌ مي‌شود.
اگر چه‌ اسلام‌، همچون‌ ساير اديان‌، بر پايه‌ سنت‌ شناخته‌ شده‌ (جمع‌ علوم‌ نقلي‌ و ميراث‌ عقلي‌) بسياري‌ از مسلمانان‌ تعارضي‌ در باور به‌ خدايان‌ مدرنيسم‌ و قبول‌ حاكميت‌ قرآن‌ و سنت‌ نمي‌بينند. بر اين‌ مبنا، آنان‌ بايد هزار و سيصد سال‌ تاريخ‌ عقلي‌ اسلام‌ را كنار گذاشته‌ و تظاهر كنند كه‌ هيچكس‌ براي‌ فهم‌ و تفسير قرآن‌ و سنت‌ هيچ‌ نيازي‌ به‌ كمك‌ متفكران‌ بزرگ‌ گذشته‌ ندارند.
بايد در خاطر داشت‌ كه‌ اگر يك‌ اعتقاد جهاني‌ مشترك در دنياي‌ متجدد وجود داشته‌ باشد، همان‌ مخالفت‌ با سنت‌ است‌. پيامبران‌ بزرگ‌ مدرنيسم‌، دكارت‌، روسو، ماركس‌ و فرويد، از خدايان‌ متعددي‌ پيروي‌ كردند اما همه‌شان‌ موافق‌ بودند كه‌ خدايان‌ قديمي‌ ديگر هيچ‌ استفاده‌اي‌ ندارند. از منظر اسلامي‌، پيامبران‌ الهي‌ در توحيد مشتركند. در برابر، پيامبران‌ مدرنيسم‌ در مخالفت‌ با توحيد و وصول‌ به‌ تكثير مشتركند. كنار نهادن‌ وحدت‌ خدا با دعوت‌ خدايان‌ ديگر به‌ جاي‌ اوست‌.
در اصطلاحات‌ سنتي‌ اسلام‌، خدا قديم‌ است‌، همواره‌ بوده‌ است‌ و هماره‌ خواهد بود. در مدرنيسم‌، خدايان‌ جديدند. براي‌ »نو« ماندن‌، نياز به‌ تغيير يا تبديل‌ مكرر دارند. »نو« هماره‌ بر كهنه‌ كه‌ از مُد خارج‌ شده‌ است‌، و عقب‌ افتاده‌ است‌ مُرَجَّح‌ است‌. علوم‌ هماره‌ كشفيات‌ جديد مي‌سازند و تكنولوژي‌ مرتباً اختراعاتِ جديدي‌ را بر ما عرضه‌ مي‌كند و ما گمان‌ مي‌بريم‌ كه‌ بدانها نياز داريم‌. هر چيزي‌ كه‌ در مسير نو شدن‌ نباشد، مُرده به‌ نظر مي‌رسد.
يكي‌ از اسماء خداي‌ نو شدن‌، (Originality) نوآوري‌ است‌. او با مقدر كردن‌ استانداردها و مدل‌هاي‌ جديد حكم‌ مي‌راند و كشيشان‌ آن‌ در هر كجا يافت‌ مي‌شوند، به‌ ويژه‌ دامنة‌ آگهي‌ها و تلقين‌هاي‌ جمعي‌. بنابراين‌ ما مجتهدانِ مُدي‌ داريم‌ كه‌ به‌ زنان‌ مي‌گويند تا چگونه‌ لباس‌ بپوشند و چگونه‌ فتاوايشان‌ را هرساله‌ تغيير دهند. كشيشانِ نوآوري‌، همواره‌ در دنياي‌ هنر به‌ تمرين‌ حاكميت‌ مي‌پردازند يا تا به‌ صحنه‌ مي‌رسند، دانشگاه‌هاي‌ مدرن‌ را كه‌ در آن‌ بسياري‌ از اساتيد آخرين‌ روشهاي‌ عقلي‌ را اقتباس‌ مي‌كنند، فتح‌ مي‌كنند. در بسياري‌ از دانشگاههاي‌ مدرن‌، همانندِ مُدِ زنان‌، پاريس‌ حاكم‌ است‌.
بزرگترين‌ خطرِ مخالفت‌ با سنت‌ براي‌ مسلمانان‌ متجدد آن‌ است‌ كه‌ آنها اين‌ خدايان‌ را ـ همچون‌ بسياري‌ از ديگران‌ ـ بدون‌ فكر دربارة اينكه‌ آنها چه‌ انجام‌ مي‌دهند؛ قبول‌ كرده‌اند. بنابراين‌ گمان‌ مي‌كنند كه‌ مسلمانان‌ چيزي‌ براي‌ گفتن‌ دربارة‌ دورة 1300 ساله‌ اسلامي ندارند. مي‌خواهند هويت‌ اسلامي‌ خود را حفظ‌ كنند، امّا تصور مي‌كنند كه‌ تنهاانجام‌ اين‌ كار، بسنده‌ است‌ تا وفايِ خود را به‌ قرآن‌ و سنت‌ حفظ‌ كنند. بي‌دغدغه‌، تفاسير سنتي‌ قرنهاي‌ گذشته‌ را رد مي‌كنند.
باور به خدايانِ پيشرفت‌، علم‌ و توسعه‌، موجب آن شده است كه مردم‌ گمان برند كه‌ ديگر به‌ مفسران‌ بزرگ‌ نيازي‌ ندارند. به‌ ما مي‌گويند كه‌ امروزه‌ دانش‌ ما پيرامون‌ جهان‌ بسيار فراتر از معرفت‌ مردمان‌ دوران‌ قديم‌ است‌، چرا كه‌ ما »علم‌« داريم‌. كساني‌ كه‌ چنين‌ مي‌انديشند، معمولاً معرفتي‌ از علوم‌ ندارند، جز آنچه‌ را كه‌ از طريق‌ رسانه‌ها فرا گرفته‌اند و مطمئناً شناختي‌ از سنت‌ عقلي‌ اسلام‌ هم‌ ندارند. با اينكه‌ در چنين‌ مسائلي‌ تقليد بي‌معنا است‌ اما آنها مطيعانِ كور سطح‌ روشنفكري‌اند. اين‌ تقليدي‌ گزينشي‌ است‌. آنها تنها حاكميت‌ عقلي‌ »دانشمندان‌« و »كارشناسان‌« را قبول‌ خواهند كرد نه‌ انديشه‌ متفكران‌ گذشته‌ اسلام‌. اگر انيشتين‌ قائل‌ به‌ قولي‌ است‌، بايد صادق‌ باشد، اما اگر غزالي‌ يا ملاصدرا آن‌ را بگويند، »غير علمي‌« است‌، يعني‌ غلط‌ است‌.
اگر چنين‌ افرادي‌ واقعاً چيزي‌ درباب‌ ريشه‌هاي‌ عقلي‌ و پايه‌هاي‌ علم‌ و الهيات‌ داشتند بايد مي‌دانستند كه‌ »علم‌« حرفي در برابر »الهيات‌« ندارد، اما »الهيات‌« سخنان‌ بسياري‌ براي‌ »علم‌« دارد. دليل‌ آن‌ است‌ كه‌ الهيات‌، ريشه‌ در توحيد دارد و بنابراين‌ مي‌تواند از بالا به‌ پائين‌ بنگرد و ارتباطات‌ داخلي‌ همه‌ اشياء را تميز دهد. علم‌، اما ريشه‌ در »تكثير« دارد، بنابراين‌ در مرتبه‌ كثرت ـ پايين‌ترين‌ مرتبه‌ واقعيت‌ ـ گرفتار شده‌ است‌ و تنها مي‌تواند مدام‌ به‌ تشريح‌ اين‌ كثرت و باز مرتب‌ كردن‌ آن‌ بپردازد. حتي‌ هنگامي‌ كه‌ قادر به‌ يافتن‌ منظري‌ مطمئن‌ در باب‌ ارتباط‌ دروني‌ اشياء شود، توانايي‌ تشريح‌ چگونگي‌ آن‌ و هدف‌ نهايي‌ آن‌ همبستگي‌ دروني‌ را‌ ندارد. علم‌ بر حسب‌ ساختارش‌، از معرفت‌ حوزه‌هاي‌ غير قابل‌ شهود كه‌ در قرآن‌ به‌ غيب‌ تعبير شده‌ عاجز است‌. اگر علم‌ چيزي‌ براي‌ گفتن‌ در باب‌ ملائكه‌ و روح‌ نداشته‌ باشد كه‌ از آن‌ به‌ »غيب‌ مضاف‌« تعبير مي‌شود، طبيعتاً در باب‌ خدا هم‌ كه‌ »غيب‌ مطلق‌« است‌، چيزي‌ نخواهد داشت. خلاصه‌ اينكه‌، سنتِ عقلي‌ اسلام‌،ريشه‌ در علم‌ الهي‌ دارد و بنابراين‌ اغلب‌ روشهاي‌ متفاوت‌ تحصيل‌ معرفت‌ مخلوقات‌ وي‌ را داراست‌. برخلاف‌ اصول‌ مدرنيسم‌ كه‌ از»مطلق‌« بريده‌اند اينها ريشه‌ در حقيقت‌ مطلق‌ و اطمينان‌ دارند. تنها اين‌ نوع‌ از معارف‌ سنتي‌ قابليت‌ تاسيس‌ مجدد ارتباط‌ انسان‌ و آسمان‌ را دارد. بايد بگويم‌ كه‌ اساسي‌ترين‌ مشكل متفكر اسلام‌ مدرن‌ آن‌ است‌ كه‌ مسلمانان‌ گرفتار »جهل‌ مركب‌«اند. »جهل‌« نفهميدن‌ است‌. »جهل‌ مركب‌«، نشناختن‌ ناداني‌هاست‌. بسياري‌ از مسلمانان‌ معرفتي‌ نسبت‌ به‌ سنت‌ اسلامي‌ ندارد و نمي‌دانند كه‌ چگونه‌ »اسلامي‌« بيانديشند و اين‌ را نيز نمي‌دانند كه‌ بدان‌ معرفت‌ ندارند.اولين‌ مرتبه‌ رهايي‌ از جهل‌ شناخت‌ »جهل‌« است‌. وقتي‌ مردم‌ به‌ جهل‌ خود آگاه‌ شدند، مي‌تواند به‌ »طلب‌ علم‌« بشتابند، »طلبِ علمي‌« كه‌ همه‌ مي‌دانند كه‌ بر مسلمانان‌ و در واقع‌ همه‌ انسانها فريضه‌ است‌. باز شكوفايي‌ در سنت‌ عقلي‌ بدون‌ اينكه‌ افراد اين‌ مرتبه‌ را بگذرانند، به‌ هيچ‌ روي‌ واقع‌ نخواهد شد. سنت‌ با تقليد يا فعاليت‌ اجتماعي‌ احيا نمي‌شود، تنها با احساس‌ تعهد افراد در درونشان‌ و با تحقيقِ شخصي‌. دولتمردان‌ و جوامع‌ توان‌ شروع‌ حل‌ مشكل‌ را ندارند، چرا كه‌ آنها از پايان‌ اشتباه‌ شروع‌ مي‌كنند. »فهم‌« قابل‌ ابلاغ‌ نيست‌، تنها در قلب‌ توان‌ رشد دارد.
پيامبر فرموده‌ است‌ كه‌ »حكمت‌، شتر گمشدة‌ مؤمن‌ است‌، هر كجا كه‌ آن‌ را بيابد، مي‌شناسدش‌«. مردم‌ معاصر ما نمي‌دانند كه‌ »حكمت‌« چيست‌ و هنوز زود است‌ كه‌ بفهمند واقعاً بدانها متعلق‌ است‌. تا آنكه‌ اين‌ را نشناسند، نخواهند دانست‌ كه‌ »شترشان‌« گم‌ شده‌ است‌. فكر خواهند كرد كه‌ در هر صورت‌، امروزه‌ با وجود هواپيما، اتومبيل‌ و كامپيوتر كه‌ آنها را به‌ همه‌ جا مي‌برد شتر ديگر كاربردي‌ ندارد.عدم‌ معرفت‌ به اينكه‌ تنها »شتر حكمت‌« آنها را از بيابان‌ مدرنيسم‌ مي‌رهاد، يك‌ فاجعه‌ و تراژدي‌ است‌.

Monday, April 15, 2002

a

Sunday, April 14, 2002

٭ مطلب زير ترجمه مقاله آقاي هنري جنكيس – رييس گروه مطالعات تطبيقي رسانه ها درMIT است كه در باره پديده وبلاگ نگاشته شده است . مقاله وي از منظر يك استاد ارتباطات در باره اين پديده قابل توجه است . وي اولا وب لاگ را يك رسانه مي داند و پس آن را در آينده انقلاب ديجيتالي با اهميت ذكر مي كند . اين مقاله در نشريه tecnology reviewشماره ماه مارس 2002 درج شده است .


اين را بلاگ كنيد



نويسنده : هنري جنيكس

ترجمه با اندكي تلخيص : امير حسين اصغري

چند ماه پيش من در كنفرانس تكنولوژي در كامدن پاپ بودم ، دوستي كه در نزديكي من نشسته بود پيوسته مشغول تايپ كردن سخنراني ها در كامپيوتر دستي خود بود . وي لينك هاي مربوطه خود را مي يافت و با فشار بر دكمه اي آن مطالب را براي روز آمد كردن سايتش مي فرستاد. سريعا پس از پست مطالب در سايتش او پاسخ هايي از خوانندگانش در سراسر كشور دريافت مي كرد . او يك بلاگر بود .
بلاگرها در شكار گاه (اينترنت) مي گردند و به گرد آوري مي پردازند . براي ما مطالب را طي فعاليت خود در صفحات اينتر نت و… نمونه برداري كرده و گاه آنها را نقادي مي كنند . ما در كنار درياي اينترنت ايم و آنها بر آن مي بارانند . بلاگرها مردان آماده (رزم) انقلاب ديجيتالي هستند .
كلمه « بلاگ » مختصر شده « وبلاگ » است . چند سال پيش يكي از كساني كه بسيار در وب مي گشت شروع به ارايه گزارش روزانه كرد . وي موجزي از اطلاعات نادر و جالب را كه در طي سير در صفحات وب به آنها برخورد كرده بود را ارائه مي كرد . پيشرفت در ابزار طراحي «وب» ، براي تازه آشنايان با اينترنت ساختن صفحات شخصي در وب را بسيار آسان كرد . تا آنجا كه بتوانند آن را بسادگي هر موقع كه خواستند روز آمد كنند – حتي هر 5 دقيقه يكبار- بطوريكه آن دوست – در كنفرانس- انجام مي داد . بدين سان « بلاگها» داراي پويايي بيشتري نسبت به ساير استاندارد هاي وب سازي هستند . خيلي دائمي تر از پست كردن به صفحات بحث در اينترنت . آنها شخصي تر و خصوصي تر از روزنامه نگاري سنتي و عمومي تر از دفتر چه خاطرات هستند .
blogger.comيكي از چند سايتي است كه در قلب اين پديده واقع شده است . اكنون بيش از 375000 استفاده كننده از خدمات آن ، ثبت نام كرده اند و اين در حالي است كه روزانه بيش از 1300 عضو جديد بدان افزوده مي شود . صاحبان وبلاگ ها شامل افراد خيلي متفاوتي اند : از جماعت كليسايي كه وبلاگ را به عنوان پديده اي تاثير گذار براي سرپرستي روحي مخاطبان خودشان تا فعالاني كه در پي دادن آگاهي هاي سياسي هستند . همينطور از ورزش دوستاني كه مي خواهند با وبلاگ با ديگر مشتاقان داراي كنش و روابط متقابل باشند . اغلب اوقات بلاگرها تجربيا ت روزانه را تعريف مي كنند . پرچم داستانهاي جالب از انتشارات در صفحات وب تا تبادل نصايح درباره مشكلات خودماني در آنجا در اهتزاز است . سايت آنها داراي نامهاي رنگارنگي است . بعضي شان شبيه متن هاي واقعي ماجراجويي دوستان آكاردئون در قرن 21 يا مهملات اروپايي هستند به حدي گاه به شما اجازه مي دهد در باره برخي از آنها تصور كنيد كه آنها داراي عقده هاي روحي جواني با زمان و فرصت زياد براي نوشتن هستند .
هنوز يك چيز خيلي مهم در جريان است . در زماني كه خيلي از نقطه . كام ها بسته مي شوند وبلاگ در حال اهتزاز و بر خاستن است . ما در آرامش بين موجهاي تجاري كردن در رسانه هاي ديجيتالي هستيم و بلاگرها تصرف كنندگان لحظه هايند كه بالقوه تنوع فرهنگي را افزايش داده و مانع انسداد مشاركت فرهنگي مي شوند .
براي دموكراسي در محيط رسانه هاي جاري چه رخ خواهد داد ؟ جايي كه قدرت در دست چند ناشر و شبكه قرار گرفته باشد . محقق رسانه ها « Robert Mc Chesney» اخطار مي دهد كه حدود رسايي صدا در بحث هاي سياسي ، تحت محدوديت و فشار در خواهد آمد . دانشكده حقوق دانشگاه شيكاگو نگران است كه متلاشي كردن وب ممكن است موجب از بين رفتن ارزشهاي مشترك فرهنگي اي شود كه دموكراسي طالب آن است . به عنوان مصرف كنندگان ، ما اين كشاكش متقابل را تجربه مي كنيم . تلويزيون را روشن مي كنيم و اين احساس به ما دست مي دهد كه برنامه هاي كانال هاي مختلف شبيه يكديگرند . به داخل « وب » مي رويم و شلوغي نمي گذارد كه ما چيز هاي خوب را تميز دهيم . بلاگر به هر دوي اينها پاسخ مي دهد ، مناظر گوناگون را بسط مي دهد و اگر آنها باهوش باشند با ساختن دسته بندي هاي تخصصي از هرج و مرج داده ها جلو گيري مي كنند.
با ريسك خود ستايي به من اجازه دهيد اجازه دهيد تصور كنيم كه اگر بلاگر به عنوان تفسير آنلاين « رنسانس ديجيتالي» شنا خته و نگه داشته شود چه رخ خواهد داد ؟ بعضي ها ممكن است لينك هايي پست كنند و مرا الاغ پر مدعا بخوانند . ديگران ، اگر من خوشبخت باشم ، ممكن است احساس كنند كه من داراي بصيرت جالبي مي باشم . استدال من براي ريشه هاي سبزGRASS-ROOTS رسانه ها ممكن است از سوي دو گروه محافظه كار و مترقي خواه به يكسان جذب شود . اما در چارچوبهاي متفاوت ، بسته به ايدئولوژي در دستور كار صاحبان وبلاگها.
در نهايت آينده مطبو عات ما ممكن است به نوعي ترك منازعه ناآرام ميان رسانه هاي تجاري واين ريشه هاي سبز GRASS-ROOTS وابسته باشد . جهاني را تصور كنيد كه در ان دو نوع قدرت رسانه اي موجود باشد يكي از ميان رسانه هاي متمركز بر آيد جايي كه هر پيام با انتشار در شبكه تلويزيون قدرت حاصل مي كند وديگري با وساطت ريشه هاي سبز مي آيد. بلاگر اين موضوع را بر خواهد گرداند به نوعي همگاني خواهد كرد كه هر كس توان در يافت و شنيدن اخبار را داشته باشد .
اين ممكن است سخت به نظر برسد كه تصور كنيم كه جامعه بلاگ به عنوان يك نيروهاي اطلاع رساني تقريبا به قدرتمندي يك رسانه داراي شخصيت حقوقي مستقل فضاي رسانه ها را تغيير خواهد داد . ما در تاريخ با كتاب هايي در باره سامويل مورس ، مخترع تلگراف آشنا مي شويم اما نه درباره هزاران نفري كه با تلگراف كار مي كنند و پيام ها را مي فرستند و…
در نهايت شكل تكامل يافته بسياري از رسانه ها از ميان كنش متقابل ميان قدرت توزيع شده ريشه هاي سبز – نشريات مشاركتي- و نشرياتي كه شخصيت حقوقي انها متمركز است /نشريات دولتي/ متشكل مي شود .
به عنوان اينكه « انقلاب ديجيتالي» به يك دوره تحولي نزديك مي شود با وساطت وب لاگ ممكن است تا دوباره« ادراك عمومي »public perceptionبه يك رسانه تعريف شود و تاثير خود را گسترش دهد .
پس اين را بلاگ گنيد !

پديده وبلاگ


THE BLOG PHENOENON


برگرفته از سا يت مجله پي سي PC MAGAZINE

نويسنده : John C Dyvorak
ترجمه :سيد امير حسين اصغري


اشاره :
آنچه در زير مي خوانيد قضاوتي ديگر در رابطه با وب لاگ است . به نظر من اين قضاوت كامل نيست و در آن تنها به نكات منفي وب هايي كه مورد بازديد نويسنده قرار داشته است ، اشاره شده . وب تنها يك دفترچه يادداشت نيست بلكه آن يك رسانه مردمي است كه در عصر ارتباطات و دنياي الكترونيك ظهور كرده است . در واقع اين پديده ، ابزار نوظهور تكنولوژي جديد است و نمي توان آن را با اين گونه قضاوت ها از ميدان به در كرد .
مترجم


اخيرا گرايش جديدي در "وب " - به عنوان يك- نشريه در جريان- پديد آمده است كه حداقل دفتر چه خاطرات را گسترش مي دهد . بطوري كه از آن با عنوان "بلاگ" ياد مي شود.اين اصطلاح از وب لاگ گرفته شده است و گسترش آن توسط pyra.com در سايت blogger.com صورت گرفته است . هر چند كه در ابتدا سایت www.pita.comدر ابتدا تحقيقات و مقالات اوليه را در باره استفاده آسان از وب لاگ مطرح كرد .افرادي كه "بلاگ" دارند "بلاگر" ناميده مي شوند.و همين آلان صدها هزار "بلاگ " در شبكه "نت" وجود دارد.
حكايت طولاني صفحه بلاگ به پايان رسيد . اين سايت مغرور حركت سريع خود را از دست داد . افرادي كه مطالبشان را پست مي كردند تا يكي از آنها را داشته باشند كارشان را انجام دادند و الان اين كار از رشد كمتري برخوردار است . غالب اين صفحات بي جاذبه و خالي از نو آوريند.بسياري از آنها تصوير تهوع آوري دارندو بسياري از سايت هاي بي صاحب به سمت اين چيز ها كشيده مي شوند.توسعه دهندگان جدي اين سايت بيهوده بدان سو رفته اند كه نكته هاي جالب سايتها ي خاص را در سايت خود پست كنند تا آموزشي درباره نحوه ساختن سايتهاي جالب و جذاب داشته داشته باشند. جريان براستي اين است .
در سطح جهاني نيز اين سايت ها توسط سايت مخصوص جستجو درسايت بي معنيwww.blogfinder.com مي توانند جستجو شوند.
صحبت هاي معمولي ، اين پست ها جادويي و مسحور كننده اند! از زماني كه آنها نشانه هاي جدي اي از سخن هاي هرز حاشيه هايد پارك دارنددر كنار نوشته هاي پر سر و صداي جنسي و افراط در خود خواهي و هر چه شما در باره آنها فكر مي كنيد. البته شما تصديق مي كنيد كه انها خيلي جالب تر از سايت هاي استاتيك چند سال پيش هستند .
يكي از بهترين مثالهايي كه شما در سايت هاي خانگي جالب پيدا خواهيد كرد صفحه گيج كننده jacob’sBugatti است كه در آدرسhttp://homepage.mac.com/bugatti/jacob قرار دارد اگر شما سرگر مي داريد و مي خواهيد وب را هم به سر گرمي هاي خود اضافه كنيد بيشتراز اين لازم نيست كه براي استنشاق آن نظري به صفحه وي بياندازيد. اما اگر قصد فضل فروشي و صحبت در باره خود را داريد ، شروع به ساختن وب لاگ كنيد .
وب لاگ از نرم افزار هاي ساده و بي عيب براي ساختن وب استفاده مي كند . با «بلاگ» نيازي به كدها و تگ هايHTML وب سازي نيست . بلاگ ها معمولا جذاب تر از صفحا ت ساخته شده با تگ هاي HTML توسط افراد آماتور است و بطور طبيعي بايد روز آمد شود . افراد نمي توانند با روز آمد شدن دفتر خاطرات خود مخالفت كنند . در وب لاگ شمابايد آن را روز آمد كنيد . اين سايت حالت اعتياد پديد مي آورد.
عاشقانه ترين وب لاگ پديد امد : بطور مثال برخي از مردم دوست دارند فيلم ها را تماشا كرده و آنها را بررسي كنند . آنها يك فيلم را مي بينند و بعد سريع تفسير خود را در باره آن به سايت پست مي كنند . اين صفحات خانگي گاهي وقت ها بهتر از نثر هاي خسته كننده اند .
هنوز به استثناء چند كار ذوقي ، اغلب وب لاگ ها چون دفتر يادداشت اند . جايي اند كه در ان جامعه تجلي مي كند . براستي چرا برخي از مردم مي خواهند كه ديگران پرسه زني هاي آنها را بخوانند . خيلي از آنها مقصرند ! از يك وبلاگر بپرسيد چرا آن را ساخته است ؟ جوابها مشابه اند : زيرا آسان است . چون مفرح است . چنين اظهارات مبتذلي . من فكر مي كنم در اينجا دلايل عميق تري هست . ذيلا برخي از پاسخ هاي ممكن را بررسي مي كنم .

ارضا ء خود:
برخي از مردم دوست دارند در مركز توجهات واقع شوند. اين به آنها احساس خوبي مي دهد كه به دنيا بگويند كه آنها چه كارهاي مهمي انجام داده و چه تفكرات عميقي داشته اند . خيلي كم به نظر مي رسد كه اين دليل اصلي باشد . وقتي وبي كم عمق باشد احتمالا اين دليل حد اقل قانع كننده است .
ضد زوال شخصيت :
وقتي مردم شروع به تفكر مي كنند كه هيچ طاسي در چرخه اجتماع ندارند آنها به دنبال راهي براي متفاوت ساختن خودند . وب لاگ آنها را متفاوت مي كند فقط آن را بخوانيد . شما خواهيد فهميد .
حذف محروميت :زندگي روز مره خصوصا در شهر ، بسياري محرو ميت ها ايجاد مي كند و وبلاگ توانايي شكايت به دنيا را مي دهد. برويد وبلاگ ها را بخوانيد تا ببينيد .
شريك اجتماعي :مانند انسان عيبجويي كه براي نوشتن پول پرداخته است ، من زمان سختي براي نوشتن اين شرح دارم . برخي از مردم ذاتا خواهان شريك هستند و اين يكي از راههايش است .
نويسنده شدن
برخي از مردم مي خواهند نوشته هايشان را منتشركنند ووبلاگ اين فرصت را در اختيارشان مي گذارد . اين وسيله ديگر زحمت پيدا كردن شخصي براي چاپ و… را ندارد . بسياري از انها داراي نثر بد و برخي استثنائا خوبند .


من وب لاگ مي نويسم / پس هستم !




ترجمه و تلخيص گزارش بي بي سيBBC در باره پديده وب لاگ نويسي و سخنان برگزيدگان مسابقه بهترين هاي وب لاگ
.
امير حسين اصغري

آيا تا كنون وبلاگ خوانده ايد؟ شايد شما يكي از افرادي باشيد كه وبلاگ داريد . يا ممكن است شما هنوز ندانيد كه آن چيست .
وبلاگ سايتي اينترتني است كه توسط مردم معمولي مثل من و شما راه اندازي مي شود . آنها ، داستان ، شعر ، قطعه هاي ادبي ، عكس و يا مطالبي شبيه ساير وب سايت ها را به وبلاگ خودشان پست مي كنند.
 سريع آپ ديت مي شود .
آما نه شبيه روشhome page. آنها دائماً عوض مي شوند . خيلي از وب لاگ ها يا «بلاگ ها» حد اقل هر روز روز آمد مي شوند و در بعضي موارد بارها در يك روز . بعضي از صاحبان وبلاگ مخصوصاً آنها كه براي مدتي بدين كار پرداخته اند-در صورتي كه از وبلاگ خود شهرتي به دست نياورند ، انگشت نما مي شوند. آنها ممكن است به همان اندازه در ميان همكاران خود به چهره اي قديمي باشند اما در اينترنت مشهورند .
غير از روزآمد كردن روزانه سايت ها ، نكته مهم ديگر ان است كه هر كس مي تواند يكي از آن را داشته باشد . ساختن يك وبلاگ نياز به تجربه زيادي از اينترنت ندارد و به هيچ وجه نيازي به پول نيست .
شروع ساختن وبلاگ در blogget.com ، سايتي كه پيشرفت وبلاگ ها از آنجا شروع شد – كمي بيش از دو دقيقه وقت مي گيرد – من آن را تست كرده ام – سادگي مراحل ساختن وب ، موجب افزايش سريع سازندگان وبلاگ شده است .
سايت بسيار مورد توجه واقع شده است چرا كه اين ايده اكنون در جريان قرار دارد . بي بي سي نيوز آن لاين يك وبلاگ دارد كه خبر نگاران سياسي در مواقع اضطراري و سر بزنگاه اخبار را در آن به طور منظم آپ ديت مي كنند . گاردين يك وب لاگ جالب دارد كه اخبار بين المللي را در آن هم آهنگ مي كند .
وبلاگ شهرت و اعتبار خود را از حكايات و اطلاعاتي كه در خود دارد بدست مي آورد . درست مثل يك كتابخانه شخصي كه انسان مي تواند هر چيز جالبي را در آن ذخيره كند تا در روز هاي بعد به آن مراجعه كند . صاحبان وبلاگ همواره قدرت خلاقه و تجربه را در خود افزايش مي دهند .
صاحب وبلاگ البته دوست دارد كه وبلاگ هاي ديگر را هم بخواند . آنها غالبا خطوط پيوسته اي ا ز يك وبلاگ به وبلاگ بعدي درست مي كنند . آنها فرا گرفته اند تا دوستاني بيابند . آنها گاه حتي با هم نرد عشق مي بازند ، عصباني مي شوند ، بله گاهي هم از هم مي رنجند . وقتي كه هفته گذشته صاحب بهترين وبلاگ جايزه را برد شور و تهيجي در ميان وب لاگ نويسان به وجود آمد .
شناخته شد :

Tom Coates ، مرد پشت كيسه پلاستيكي ، ارگ ، جايزه بهترين وب لاگر اروپايي را برد .
اجازه بدهيد جهان بداند در دفترخاطرات شما چيست ؟
او مي گويد: «من اكنون بسيار خوشحالم كه از خيلي وقت پيش تا حالا وب لاگ دارم و به همين دليل در جامعه بخوبي شناخته شده ام .»
«خوب يا بد ، به نظر مي رسد كه مشتركان بسياري براي وب لاگ پيدا شده است . مردم داخل سايتي كه واقعاً براي آنها بهره اي نداشته باشد نمي آيند و به آن راي نمي دهند . بنا براين من بايد كار درستي انجام دهم »
مقرر كردن جايزه ، « راهي با مزه براي ديدن سايت ها توسط افرادي است كه در صورت ديگر هرگزدر باره آنها چيزي نمي دانستند . اين همچنين تبليغي براي نوعي رسانه ي موثر است . مستقيم ، شخصي ، آنلاين و منتشر شده »
ديگر وب لاگ نويس انگليسي كه او هم برنده شده است ، سعي كرد تا جاذبه هاي وب لاگ نويسي را شرح دهد Meg Pikardخانم
« من الآن در باره وب خيلي بيشتر از چند سال پيش مي دانم كه تازه شروع به ساخت وب لاگ كردم . داشتن وب لاگي كه هر روز بايد آن را آپ ديت كرد راهي جالب براي شنا ختن سايتها ي جديد ، تكنولوژي ، خاطرات و نظرات است .من نمي خواهم يك شخصيت وبي داشته باشم ، سايت من تنها جاي پرسه زدن من است مثل زماني كه من با رفقايم به كلوپ ميروم اما در فرم ديجيتالي آن . من سايتم را براي خوشا مد و كنجكاوي خودم حفظ مي كنم .آنجا فضاي فكر كردن است .»
و Dan Hon يكي از چهره هاي قديمي وب لاگ در انگلستان از زماني ياد مي كند كه تنها 20 نفر وب لاگر در آنجا وجود داشت ( الآن بيش از 400 است) . او مي گويد :« اين روش ديگري براي ارتباطات است . من مي توانم از ايميل استفاده كنم اما برخي اوقات پست كردن مطالب در وب لاگم آسانتر است .»


بنا براين اگر شما به طور منظم به اينترنت دسترسي داريد به سادگي مي توانيد يك وب لاگ بسازيد .

تعطيلات و روزهاي مهم در بلغارستان



1 - ماه ژانويه :
يكم : روز سورواكي SURVAKIروزي است كه در آن كودكان به مناسبت عيد از بزرگترها عيدي سال نو مي گيرند. سورواكي به معناي مبارك باد مي باشد.
ششم : روز جردن JORDAN S DAY يا گئورگي مقدس
هفتم : روز جون JHON S DAYاز مقدسين(( كليساي ارتدكس )) مراسم مذهبي و جشن در كليسا
هشتم : روز مادر بزرگ
هفدهم : روز آنتون ANTON S DAY
هجدهم : روز آتاناسATANA S DAY
بيستم : روز خروس ROOSTER S DAY
2 - فوريه :
يكم : روز تريفان TRIFAN S DAY ( تريفان زار زان )
دوم : روز والنتين مقدس CANDLEMAS
سوم : روز سيمون مقدس SIMON S DAY
دهم : روز هارالا مپيس HARALAMPI SDAY
يازدهم : روز ولاس مقدسVELAS S DAY ( هميشه در يكشنبه ها ، هشت هفته قبل از عيد پاك )
روز توبه از گناهان هفت هفته قبل از عيد پاك
3- مارس :
يكم : روز زن ، بيبي مارتاMARTYA S DAY GRANY
نهم : روز چهل معصوم(شهيد) 40 MARTYRS
بيست و پنجم مارس : روز بشارت معراج رفتن حضرت عيسي (ع)
4-آوريل :
روز لازاواس LAZARUS S DAY - هميشه يكشنبه ها يك هفته قبل از عيد پاك .
روز گل كاري PLAM SUNDAY يكشنبه يك هفته قبل از عيد پاك
عيد پاك :EASTER
روز توماس مقدس ، يكشنبه بعد از عيد پاك . TOMAS S DAY
روز صوفيا SOFIA S DAY
چهاردهم آوريل ، روز مارتين MARTIN SDAY
5-مي :
يكم : جرمياه ، روز بزرگ اول مي JERMIAH S DAY
ششم : روز گئورگي GEORGES DAY
يازدهم : روز كريل و متدي CRIL AND METODIUS DAY
بيست ويكم : روز كنستانتين و ا لنا CONSTANTIN AND ELENA S DAY چهل روز بعد از عيد پاك
مراسم پتروسنت: عيد گل ريزان و عيد پنجاهه كه در آن روح القدس تاييد مي شود . 50 روز پس از عيد پاك
روز جان مقدس 50 روز پس از عيد پاك
6-جون(ژوئيه)
يازدهم : روز بارتو لومBARTOLOMEW S DAY
پانزدهم : روز ويدو
بيست و چهارم : روز جونزJOHN SDAY
بيت و نهم : روز پترز
سي ام : روز پلPAUL S DAY
7-ژولاي
يكم :‌روز وراچ VRACH
بيستم : روز اليجاه ELIJAH S DAY
بيست و دوم : روز مريم مقدس MARY MAGDALENA S DAY
8-آگوست :
يكم روز مكاوي MEKAVEI S DAY
ششم : تجلي حضرت عيسي (ع) HOLY TRANS FIGURATION
پانزدهم : روز انتقال روح و جسم حضرت مريم به عرش ASSUMPTION
9-سپتامبر :
يكم : روز سيمونSIMON S DAY
هشتم : روز شراب ماري VIRGIN MARY S DAY
چهاردهم : روز صليب CROSS DAY
هفدهم : روز ايمان ، اميد و عشق FAITH, HOPEAND ,LOVE
10-اكتبر :
چهاردهم : روز پتكوف PETKOV S DAY
نوزدهم : روز جان ريلسكي JOAN RILSKI
بيست و ششم : روز ديمتر DIMITER S DAY
بيست و هفتم : روز مايس MICE DAY
11-نوامبر :
هشتم : روز جبرئيل MICHAELMAS
بيست و يكم : هديه شراب مقدس PRESENTATION OF THE BLESSED VIRJIN
بيست و سوم : روز الكساندر ALEXANDER S DAY
سي ام : روز آندروANDREW S DAY
12-دسامبر :
چهارم : روز وارواراي مقدس MARTYR VARVARA
پنجم : روز ساوا SAVA S DAY
ششم روز نيكولاسNICHOLAS DSAY
بيست وچهارم : شب كريسمس CHRIST MAS EVE
بيست و پنجم : كريسمس CHRIST MAS
بيست و هفتم : روز استفان STEFAN S DAY
سي و يكم : شب سال نو


تعطيلات كشوري :


يكم ژانويه : سال نو
اول مي : روز جهاني كارگر
ششم مي : روز ارتش بلغارستان
بيست و چهارم مي : روز فرهنگ و الفباي بلغارستان
6 سپتامبر : روز اتحاد بلغارستان در سال 1885
22 سپتامبر : روز استقلال بلغارستان ( 1908 از عثماني ها )
اول نوامبر : روز رهبران روحاني
26 تا 24 دسامبر : شب كريسمس و كريسمس
تعطيلات ديگر بلغارستان كه از جنبه مردمي بالايي برخوردارند :
11 ژانويه : روز جشن سنتي كولي ها در شهر پرنيك و دو نپيتسا
اول فوريه : روز شراب مقدس
8 مارس : روز مادر
1 آپريل : روز شوخي
1 ژوئن : روز كودكان
2 ژوئن : روز مرداني كه در راه آزادي بلغارستان كشته شدند.
روز آغاز ژوئن : فستيوال گل رز در كازانليك
15 سپتامبر : روز آغاز مدارس
8 دسامبر : روز دانشجو
فستيوال هاي فولكور مردمي


فستيوالهاي فولكلور مردمي در كوپريو شتييتزا KOPRIVSHTITZA شيروكا SHIROKA لوكا LUKA ، روجن ROJEN ، سيليسترا SILISTRA پرين PIRIN و كوههاي استرانجا STRANDJA و برگزار مي شوند .
همچنين ، صوفيا ، وارنا ، روسه نيز جزو برگزار كنندگان فستيوال در سطح شناخته و با لاي آن هستند .
يكي از فستيوال هاي تئاتر بلغارستان با معروفيت بين المللي تئاتر درچمدان THEATERIN A SUIT CASEو آپولونيا APOLONIA است .
عشق جنون است LOVE IS CRAZY و رز طلاييلخميثد قخسث نام فستيوالهاي فيلم هستند . در اين كشور همچنين فستيوال شراب ، روز نپتون خداي دريا در سواحل درياي سياه ، مسابقه موزيك ،‌مسابقه زن و مرد ، مسابقات هنرهاي محلي ، رويدادهاي ورزشي ، و ليگ هاي بين المللي ورزشي و …….برگزار مي شود.
يكي از جالب ترين تعطيلات و رسوم بلغاري ها كارناوال كوكري و روز گراني مارتا است . در اين روز مردم به دوستان و بستگان خود آويز يا منگوله هاي نخي به رنگ قرمز و سفيد مي دهند تا آن را براي سلامتي در بهار آينده نزد خود داشته باشند .
سنت گرمان GERMAN و روسليRUSSALLI رقص آتش در روز كنستانتين و الناي مقدس است ، سنت سال نو بخوبي به وسيله مردم حفظ مي شود .
آواز سرود كريسمس ، شوخي آوريل ، روز صليب به همراه برگزاري مرا سم دعا و زيارت در كوههاي رودوپ و……..از آن جمله اند كه توسط بلغاريها حفظ مي شود .


توسعه رسانه هاي بلغارستان پس از كمونيست





نويسنده: ليج هال
ترجمه: سيد امير حسين اصغري



بلغارستان مثل اغلب كشورهاي كمونيستي پيشين، هم اكنون دوران سخت گذر را طي مي كند . اين كشور در گذشته تحت حمايت اتحاد جماهير شوروي سابق به طور جبران ناپذيري استعدادهاي خود را از دست داد. همچنين آينده اش نيز نا مطمئن بود . خوشبختي اغلب مردم دور از دسترس به نظر مي رسيد . فقر و نااميدي ، موجب از ميان رفتن رفاه و سعادت مردم شده بود. مردم بلغارستان براي زندگي در صلح ، ما نند مردمان هر كشوري ترجيح ميدهند كه از دست سياستمداران و رهبران نظامي رها شوند . اغماض و فضاي باز سياسي فقط در كشورهاي پيشرفته و با ثبات وجود دارد. جوامع بي ثبات در برخي اوقات مجبورند كه تصميمات خاصي را در مورد اين كه مي خواهند در چه نوع كشوري زندگي كنند ، به اجرا بگذارند.
نام بلغارستان از كلمه بلغار گرفته شده است . بلغارها مردمان چادر نشيني بودند كه در قرن 7 ميلادي سرزمين اسلاوها را فتح كردند و بعدها در آنها ادغام شدند و از اين رو اين كشور بلغارستان ناميده مي شود . بلغارستان در گذشته يكبار به مدت نزديك 500 سال تحت انقياد تركها در دوران عثماني ها در آمد . اما مردم اين كشور هويت ملي خودشان را در طي اين دوران حفظ كردند. زبان اسلاوي آنها و ايمان ارتدوكسي شان بسيارمتفاوت از زبان تركي و دين اسلام بود. (1) سر چشمه هاي تفكر فلسفي بلغار هميشه از اروپا نضج مي گرفت اگر چه سالهاي سلطه امپراطوري عثماني آنها را ازپيشرفتهاي اروپا جدا كرد .« اسكارا بااوا» اشاره كرده بود كه اسلاوهاي غربي كاپيتاليسم و ايمان ارتدوكسي را پذيرفته اند كه اين موضوع موحب ترفيع حكومت هاي اشرافي محلي و هزينه كردن از قدرت مركزي مي شود . در مقابل اسلاو هاي شرقي مرزهاي ميان آسيا و اروپا را حفظ مي كنند ، مرزهايي كه بار ها باحضور نظامي مغول ها ، تاتارها و تركها جهت اشغال ، مواجه شده بود . بااوا ، اين تهديد ثابت خارجي را ، فشاري بر قدرت مركزي در اروپاي شرقي مي بيند . و همين موضوع را سبب محدوديت هاي فردي و كم شدن استعدادهاي آن منطقه مي داند. تا سال 1989 ، هنوز حكومت بلغارستان ، مخالفان سازمان يافته سياسي و يا سنت توسعه مدني را در خود نداشت كه به فضاي خالي ايجاد شده پس از دوران كمونيسم در آن كمك كند .(2) مانند بسياري از انقلابها ، انقلاب جامعه بلغاري، بو سيله نخبگان سياسي مشتاق به حفظ قدرت سياسي در يك چهار چوب جديد از بالابه برخي حوزه ها ، تحميل كرد.
بلغاريها برخي سنتهاي دموكراسي را ازقبل داشتند كه به سمت آنها برگردند . اولين قانون اساسي بلغار ، درسال 1879 د رشهر ترنوو نوشته شد كه در آن انديشه هايي از انقلاب فرانسه گنجانده شده بود . آن قانون از آزادي بيان ، ايجاد مجلس ، و مطبو عات آزاد حمايت مي كرد . نقطه اصلي اين قانون اساسي، اين بود كه بسيار روشنفكرانه بود و مفاهيم خوبي را در بخشي از چار چوبهاي خود بيان مي كرد ،حتي اگر قوانين ، از آن به خوبي پيروي نمي كردند.اين قانون اساسي ( با يك يا دو گسستگي) تا دوران فراگيري كمونيست در سال 1947 بر جاي ماند . (3) بلغارستان با روسيه ، روابط بسيار نزديكي برقرار كرد اما در سال 1980 ، تئودور ژيوكف(رييس جمهور وقت) ، توجهي به تغييرات به وجود آمده در شوروي سابق ننمود و دستور كار سابق خود را ادامه داد.اگرچه حزب كمونيست تلاش مي كرد تا بگويد كه هيچ غير بلغاري در كشور وجود ندارد،اما پروسه بلغاري كردن اقليت ترك ، درنهايت به شورش و نبردهاي خونين كشيده شد وا ين درست در زماني بود كه سياست باز گورباچف – گلاستنوست- به اوج خود رسيده بود . ژيوكف قادر نبود كه سياست بلغاري كردن را به خارج و تحت نفوذ گورباچف ، منتقل كند . (4) البته در سال 1980 جريان انتشار آزاد مطبوعات و تلويزيون هنوز از روسيه به بلغارستان نرسيده بود . اما آن خيلي طول نكشيد كه موعظه گران پير ماركسيست /لنينسم پيشگويي مي كردند. طعم (گلاست نوست)آزادي نخستين بار از روسيه به سوي بلغارستان آمد و مشتاقانه از سوي توده مردم پذيرفته شد. اما رهبران گارد پيشين بلغارستان به سختي در برابر آن موضع گرفتند. (5)
گستره اتفاقات سال 1989 ژيوكف را از حكومت بركنار كرد اما اين موجب نشد كه ريشه كمونيسم و ماركسيسم بكلي از جا كنده شود بلكه آنان در انتخاب مجلس ملي در ژوئن سال 1990كه در آن احزاب مختلف شركت داشتند ، قدرت را به دست گرفتند. چتر نيروهاي اصلاح طلب The umbrella reformist group (UDF) بالاخره در سال 1991 اكثريت ضعيف مجلس را بدست آورد اما يكسال بعد هنگامي كه حزب تركها MRF 1/حزب حقوق و آزادي/با 24 كرسي تصميم گرفت تا تابعيت خود را از (UDF) به حزب كمونيسم منتقل كند دولت جديد اصلاح طلب ،آراي مطمئن خود در مجلس را از دست داد با اين حساب سوسياليستها كابينه جديدي را در ژانويه 93 تشكيل دادند و بسسياري از نيروهاي كمونيست سابق را وارد آن نمودند.(6) يك ماه بعد نيروهاي اصلاح طلب دست به يك خودكشي سياسي زدندبطوري كه 7 عضو از نمايندگان خود را به دليل آنچه كه آنها آن را حمايت از دولتمردان غير مي ناميدند ، از ميان خوداخراج كردند. اين اقدام عجولانه باعث شد تا 11 نماينده ديگر آنان استعفاء داده و در گروه مخالف قراربگيرند0 در نتيجه اين اعمال ، حزب كمونيست ، براحتي اكثريت مجلس را به دست آورد .(7)
در چنين حالي بلغارستان براي يك سال و نيم داراي يك مجلس دو قطبي بود كه تحت سلطه رييس جمهور و يك نخست وزير كه روش و دستور كار ديگري را در پيش گرفته بود ، اين موضوع باعث وجود بد گماني و سوء ظن نيروها به يكديگر شده بود . اين مساله، ممكن بود كه انتخابات را پيش از سپتامبر برگزار كند. (8).
اين موضوع مهم نيست كه كمونيست ها در كشور ديگري جز بلغارستان نتوانستند راي بياورند. در زمان زمامداري ژيوكف ، نسبت اعضاي حزب كمونيسم نسبت به عموم مردم تقريباً13% بود .اين مقدار برترين ميزاني بود كه درآن زمان حتي در اتحاد جماهير شوروي مي توانست پيدا شود.(9) .در آن سال خبرگزاري شين هوواي چين گزارش داد كه در آن سال دهها هزار نفر از مردم بلغار در «روزمن» بالبداهه تجمع كرده و آن روز رادر صوفيه جشن گرفته اند .(10) اگر اين خبر درست باشد بازتاب احساسات ميهن دوستانه بازمانده از دوران كمونيسم است .حزب كمونيسم ممكن بود از اين احساسات براي خود بهره ببرد اما آنها ديگر نمي توانستند روش سياسي قبل از سال 1989 را دوباره به وجود آورند .تكثر سياسي و سرمايه گذاريها ي خصوصي به شدت رواج يافته و ديگر قابل تغيير نبود .(11)
سيستم ارتباطات فني پيشرفته ، كليدي براي صعود رسانه هاي اطلاع رساني و مردم بلغار است .در اين راستا بانك توسعه اروپايي ، 29 ميليون دلار براي ايجاد سيستم فيبر نوري در خطوط تلفن در بلغارستان كردكه از زير درياي سياه كه از مسير بلغارستان از روماني به تركيه كشيده مي شود . بيش از بيست شركت بين المللي كه در برقراري سيستم هاي ارتباطي كار مي كنند در خواست مشاركت در 70%اين پروژه را داشتند.(12) اعتماد به سيستم مخابراتي و تلفن يكي از اساسي ترين و مهمترين مسايل براي راه اندازي سرمايه گذاري و تجارت مدرن است . موافق يك نظر سنجي كه توسط شركت بين المللي تله كامينيوكيشن / ارتباطات تلفني/ telecommunicationsانجام شد بلغارستان داراي يكي از بدترين سيستم هاي مخابراتي جهان بود كه سه چهارم خطوط آن در حال تخريب بودند .(13) گروه اسپرينت با معامله اي انحصاري بهبود وضعيت كامپيوتر و تلفن در بلغارستان را به عهده گرفت .(14) شركت زيمنس ، طبق قراردادي اجازه يافت كه 80 هزار شماره تلفن ديجيتال در صوفيه و وارنا ايجاد كند (15) شركت انگليسي / تلفن و كابل / UK-based Cable & Wireless امتياز ايجاد شبكه -اي را گرفت كه شهرهاي صوفيا ، پلوديو ، وارنا و بورگاس را در بر گرفت و مي بايست تا سال 1998 ،95% كشور را پوشش مي داد . بعد از دو سال ، مديريت اين امتياز به بلغاري ها داده شد . C&W ادعا كرد كه آنها برنامه توقف در بلغار براي دوره اي طولاني را دارند و مي خواهند در پروژه هاي محلي سرمايه گذاري كنند.(16)
اتحاديه اروپا در آن سال اقدام به برگزاري دوره آموزش از راه دور براي بلغاريها نمود كه در آن آيين دولتمداري، مديريت از راه دور يك انجمن /شركت…، بازاريابي ، فروش و تكنولوژي جديد گنجانده شده بود .( 17)
بعضي از كمپاني هاي رايانه اي ، ادارات و مراكز منطقه اي خود را باز كردند . شركت Compaq با 38 فروشنده در بلغارستان ، به رايانه اي كردن مجلس ملي بلغارستان كمك كرد . (18) كتابخانه كنگره ملي آمريكا نيز با اختصاص محلي براي اين امر ، به انجام پروژه كمك كرد . (19) موسسه Intel GmbH اداره اي در شرق اروپا و مركز فروش در بلغارستان را گشود. (20) شركتMcGraw-Hil اعلان كرد كه مجله اي كامپيوتري به زبان بلغاري انتشار مي دهد – كه اكنون منتشر مي شود .-
بسياري از دانشگاهيان و روزنامه نگاران غربي ، اينك براي دريافت و انتشار اطلاعات بسيار سريعتر از آنچه كه قبلا متصور بود، به اينترنت اعتماد كرده اند . انجمن اينترنت يك كارگاه آموزشي اينتر نت در پراگ براي دانش جويان شرق اروپا گشود . سرمايه گذار بشر دوست ، آقاي جرج سوروس ، مبالغي براي اشخاصي كه مي خواستند در اين دوره ها شركت كنند ، پرداخت كرد .وي همچنين مبالغي را براي حفظ خطوط اينتر نت در بلغارستان هزينه كرد ، وي مدعي بودكه اين شبكه هاي اينترنتي موانع ( بر سر راه آزادي بيان و…)را در كشور از ميان مي برد . (21)
موسسه MCI متعهد شد كه كتابداراني را كه دردايره مطالعات محيط زيست كار مي كنند براي شركت در كنفرانسي علمي به پراگ بفرستد. كتابداران ، يكي از مهمترين بخش هاي اداره اطلاعات در اينترنت هستند كه به آنها اكو دايركتوري / پژواك مستقيم/ EcoDirectory گفته مي شود . اين هدف براي اين انتخاب شد كه اطلاعات روزانه به كشور هاي سابق بلوك شرق ، براي حل معضلات پيچيده زيست محيطي بدهد ، چرا كه در اثر سوء مديريتي 20 ساله مشكلات زيست محيطي خاصي در آنجا پديد آمده بود (22)
بكار گرفتن اينترنت ، البته نيازمند زبان انگليسي ( و در اقلي ترين وجه خود آشنايي با الفباي لاتين ) و استفاده بسيار از نرم افزار هاي آمريكايي است و بنا بر اين شركت هاي تكنولوژيكي آمريكايي به سختي نيازمند زمان هستند تا برنامه هاي خود را ارتقاء دهند . پس در اين گفته منازعه اي نيست كه بايد عده اي از مردم براي مكاتبه و آموزش از جهان خارج آماده شوند. اين نيز بايد به خاطر سپرده شود كه محرك تاجران آمريكايي در كمك به افزايش سطح معلومات و… مردم اروپاي شرقي ، توسعه بازار مصرف در آن مناطق است . اين ممكن است كه عالي و خوب باشد اما آموزش به اين منظور بي طرفانه نيست . و راه به سوي اطلاعات واقعي را كه از سوي دانشجويان مشتاق اروپاي شرقي دنبال مي شود ، مي پوشاند.حتي اگر ادعا شود كه مي خواهند دستيابي به تكنولوژي پيشرفته را هموار كنند .
گزارشگران جديد براي نشريات تازه كه در حال ازدياد بود كار مي كردند اما روزنامه هاي پيرو سياستمداران سابق ، هر چند مشتاق آموزش بودند اما عملاً از آن بي بهره بودند . غيرعادي نيست كه آنها نتوانستند ميان نقش گذشته خود و جريان فعلي تفاوت بگذارند. بنابراين مشتاقند تا حقيقت جامعه خود را چاپ كنند. بنا براين آنها داستانهاي سرهم بندي شده ، بسيار با تحريف يا بدون نام نويسنده چاپ مي كنند . (23) خبر نگاراني كه براي راديوو تلويزيون دولت قديم كار مي كردند يك مشكل قابل درك داشتند : هيچكس به سخنگوي دولت اعتماد نداشت .
روز نامه نگاران بلغاري شروع به درك اهميت اين مشكل كرده اند . خبرگزاري بالكان (با بخشي از سرمايه گذاري اروپايي)تاسيس شد تا رفتار حرفه اي را ترفيع دهدو در اين راستا ، سمينارهايي در باب دموكراسي و رسانه ها و همچنين ناسيوناليسم افراطي و رسانه ها برگزار كرده است .(24) پارلمان بلغارستان ازانجمن روزنامه نگاران اروپا دعوت كرد تا آنها را در تنظيم امور مربوطه ياري دهد . (25) راديو صداي آمريكا از آموزش روزنامه نگاران حرفه اي در صوفيا حمايت كرد . دانشگاه آمريكايي براي پركردن خلاء ،نياز هاي برنامه هاي آموزش حرفه اي در موضوعات جديد در زمينه هاي مديريت اقتصادي ، علوم كامپيوتر ، حقوق وروزنامه نگاري به سبك استاندارد غربي درشهر بلاگواف گرادتاسيس شد .(26)
متاسفانه دانشكده روزنامه نگاري دانشگاه صوفيه در اوايل هيچ تغييري در جهت دگرگوني مواد آموزشي پس از زمان كمونيستي انجام نداد. The American-based Freedom Forum سازمان آزادي آمريكايي يك كتابخانه مرجع خبر در شهر بلاگواف گراد تاسيس كرد تا به روزنامه نگاران بلغاري اطلاعات جديد، كتابهاي مرجع و سي دي بدهد. (27)
با دستيابي به جريان اطلاع رساني جهاني ، هيچ سانسورسياسي اي نمي تواند وجود داشته باشد .خصوصاً ، با قوانين ضد سانسوري كه در بلغارستان /جديد/ پديد آمد آنها مي توانند هر چه را كه مي خواهندو تا آنجا كه مي توانند بخوانند ، ببينند ، گوش فرا دهند .
رسانه هاي خبري و روزنامه ها ، تجربه بسيار دراماتيكي را ، در سال1989 در رها شدن از بند به دست آوردند و انتشار مطبوعات بسيار گسترش يافت ، اما در همين حين افزايش قيمت كاغذ و چاپ روزنامه ها موجب تعطيلي بسياري از آنها شد . پس از آن موضوعات سياسي مانند انتخابات و سخنراني ها نيز تازگي و طراوت خود را از دست دادند و بنابر اين علاقه به آنها نيز كاهش يافت در نتيجه تيراژ مطبوعات رو به افول نهاد . نشريات قطع كوچك ، مثل 24 ساعت ، كار خود را به خوبي انجام دادند(28) . ظاهراً تجارت هفتگي سود آور بود . شركتهاي انتشارات سوييسي Ringier وReuters ريوترز هردو وارد سرمايه گذاري براي چاپ مطبوعات شدند.(29)
بسياري از فرستنده هاي راديويي و تلويزيوني درحال حاضر به صورت مختلط در تملك دولت و بخش خصوصي است . شش شبكه تماماً بازرگاني راديو ، اكنون فقط در صوفيا اجازه پخش در سراسر كشور را دريافت كرده اند. (30) گروه انگليسيBritain's GWR Group Plc ً 30% از سهام راديوي FM Plus را خريد (31) و يك شبكه تلويزيوني به زبان تركي نيز مجوز پخش دريافت كرد اما اين شبكه هنوز به زبان تركي برنامه پخش نمي كند. يك كمپاني يوناني به نام آتنا تي وي Antenna TV طي مذاكراتي اجازه پخش برنامه هاي خود در داخل بلغارستان را به دست آورد . (32)در سال 90 ، يك كانال خصوصي فرانسه در صوفيه قابل مشاهده بود . هم اكنون، بسياري از اهالي بلغار مي توانند به طور منظم ، شبكه هاي روسيه ، يونان و يوگسلاوي (بسته به محل اقامتشان را دريافت كنند) .1 (33) به خاطر نقص قوانين مطبوعاتي ، فرايند اعطاي مجوز طولاني است . و شايد ، نمايندگان مجلسي كه مخالف خصوصي سازي اند در آن تعلل كرده و آن را به عقب مي اندازند . در سال 1991 قانون اساسي سرپرستي رسانه ها را به مجلس سپرد تا اين نهاد ، قوانين مربوطه را تدوين كند . تدوين اين قوانين توسط كميسيون ويژه مجلس بسيار به طول انجاميد. نمايند گان ادعا مي كردند كه آنها در حال مطالعه قوانين مربوط به رسانه ها در سراسر اروپا مي باشند . (34) در همين اثنا ، كارمندان راديو دولتي بلغارستان ادعا كردند كه رييس مجموعه آنها از قبل از سال 1989 تغيير نكرده است ، در حالي كه كارمندان و ايدئولوگهاي تلويزيون بلغار ، به سرعت پس از تغيير مديريت سياسي جامعه عوض مي شوند. 1.(35)
ايده ماليات ارزش افزوده يكي از سنت هاي اروپايي بود كه مجلس خيلي زود به آن پرداخت . تفسير بلغاري از اين قانون كه از سال 1991 به اجرا در آمد ، رسانه ها ، مطبوعات ، كتاب ،جوهر ، چاپ و فيلم را از قاعده پرداخت 18% ماليات معاف نكرد. نتيجه قريب الوقوع اين قانون اعتصاب عمومي چهار روزه از سوي روزنامه هاي برجسته بلغاري و ايستگاههاي خصوصي راديو بود . در حمايت از اين اعتصاب تئاتر صوفيا ، فقط فيلم هاي پورنوگرافي به نمايش گذاشت . « صوفيا فيلم » ادعا كرد كه اين ماليات سنگين ، هنگامي كه ارزش لوا(براي خريد بليط) پايين مي آيد و بهاي ساخت فيلم ها بالا مي رود فيلم هاي خانوادگي را از پرده هاي سينما كنار مي برد . (36) اتحاديه همپيمانان توسعه تجارت در بلغارستان ، اتحاديه روزنامه نگاران بلغارستان و سازمان راديو هاي خصوصي ، درخواست معافيت از ماليات را نمودند ، چرا كه در اين قانون ، به آگهي كه منبع اصلي درآمد رسانه ها بود ، لطمه سنگيني وارد مي شد . اين بالاترين قيمت ماليات ارزش افزوده در كشور هاي اروپايي بود .
توجه به اين امر حائز اهميت است كه هيچيك از رسانه هاي راديو و تلويزيون دولتي ، كه احتمالا تحت اين قانون واقع نمي شدنددر اين اعتصاب شركت نكردند . به آساني مي توان در يافت كه زماني اين ماليات به نشريات و رسانه هاي خصوصي ضربه وارد خواهد كرد كه به ابزار و استراتژي دولت در حمايت از ايستگاههاي رسانه اي خود تبديل شود . هر چند كه ، بودجه بلغار ستان در سال 1993 به ميزان 7/14 % كسري داشت ، شايد اين كار مجلس ، تلاش بي شرمانه اي براي خاموش كردن صداي مطبوعات در قبال آن كمبود ها بود .(37) اين شايد يك عامل باشد اما احتمالا غير منطقي است . ميل شديد براي بالا بردن در آمد دولتي در زماني بود كه سرمايه گذاري به سختي انجام مي شد .
گذشته از مشكلات سرمايه كذاري ، نشريات اقليت ها در بلغارستان ، تجربه اي دراماتيك و پيروزيهاي شگرف را پس از سال هاي 1980 كسب كردند . دولتمردان كمونيست ، خشونت آشكاري نسبت به تركها داشتند و در طي بي عدالتي ها و خشونت هاي ديگر مدرسه و روز نامه هاي آنان را تعطيل كردند كه باعث گريختن بسياري از تركهاي بلغاري به تركيه شد. (38) امروزه نشريات تركي به آزادي منتشر مي شود .هنوز به نظر مي رسد كه تركهاي بلغاري از موقعيت خود ناراضي هستند . در مارس 1993 ، حزب MRF تركها ، در خواست ايجاد يك برنامه تلويزيوني حد اقل 12ساعته به زبان تركي ، در روز از شبكه هاي دولتي شد. كمتر از دو ماه بعد ، بي .بي .سي خبري در باره وجود يك فرستنده غير قانوني در جنوب شرقي بلغارستان را بيان كرد . اين به روشني ، نقض قانون بود . 2 اين فرستنده برنامه هاي ماهواره تركيه را بر روي برخي از فركانسهاي تلويزيون ملي بلغار قرار مي داد. . در نهايت يك پروانه پخش به شبكه اي تركي با سرمايه گذاري خصوصي داده شد اما شرايط آن به مراتب سخت تر از آن بود كه قابل حصول باشد .ظاهراً هزينه برپايي فرستنده خصوصي از سوي چند تن از شهرداران مناطق ترك نشين بالا رفته بود .(39). دولت بلغارستان به روشني از اعطاي مجوز و موافقت با درخواست MRF مبني بر پخش برنامه هاي تركي از يك شبكه مستقل دولتي ، دوري مي كند. (40) بالاخره در آگوست 1993 راديوي دولتي بلغار ، شروع به پخش برنامه هاي تركي كرد.
كوليهاي بلغاري وضعي بهتر از تركها نداشتند . آنها حزب سياسي ندارند تا شكايتها و نارضايتيهاي خود را بيان كنند . هيچ كدام آنها نتوانسته است كه بر اساس منع قانون اساسي از تشكيل حزب بر اساس قوميت و دين ، حزبي براي كوليها تشكيل دهد. در اينجا دو سازمان ملي براي كوليها وجود دارد . يكي اتحاد روما در بلغارستان Confederation of Roma in bulgaria كه در ماه مي 1993 بنا شده و ديگريAssociated Roma Union اتحاد همپيوندان روما است كه در اكتبر 1992 تشكيل شده است . بدون وجود نمايندگاني در مجلس ، البته اين بسيار مشكل است كه قوانيني در باره حقوق كوليها در مجلس تصويب شود. اما برخي اصلاحات در اين باره انجام شده است .گويشها و لهجه هاي روما اكنون در برخي از مدارس ابتدايي آموزش داده مي شود . دولت بلغارستان ، طرحي براي سربازگيري كوليها در نيروي پليس ارائه كرده است . (41) متاسفاته تاكنون پليس متناوباً به آزار و اذيت كوليها متهم شده است .(42) پس پليس كوليها بايد گامي در جهت حقوق خود بردارد . دپارتمان دولتي آمريكا در سال 93 گزارش داد كه محل خانه هاي اختصاص داده شده به كوليها ، بسيار فقيرانه ، غالباً بدون آب ، برق و فاضلاب است . انجمن كوليها و همسايگان آنها مكررا مورد حمله واقع شده اند . آنها در استاندارد زندگي جامعه بلغاري ، واقع نشده اند . مطبو عات جرايم را بدون دليل به آنها استناد مي دهند .(43) اتحاديه روما ، ادعا مي كند كه آنها حزب سياسي نيستند ، اما از سوي احزاب سياسي و مطبوعات مورد حيله و تجاوز واقع مي شوند . (44) اتحاديه روما ، اعلام كرد كه حمايت خود را از حزب ليبرال پس گرفته و به حزب كمونيسم پيوسته است چرا كه اين اتحاديه از وعده هاي تهي آنها به ستوه آمده است . (45)
اكنون ، بسياري از رسانه ها ي بلغاري وابسته به دولت و يا احزاب هستند و به نظر نمي رسد كه در آنها مشكل سانسور وجود داشته باشد . برخي راديو هاي دولتي خارجي مثل بي بي سي و صداي آمريكا اكنون بدون هيچ گونه اضطراب و مشكلي در فركانس راديوهاي بازرگاني (commercial ) قرار گرفته اند . گر چه هنوز تلويزيون بلغارستان تحت كنترل دولت است اما در نظر سنجي هايي كه به عمل آمده مردم به اخبار آن اعتماد دارند .(46) حقيقت جالب توجه اينجاست كه در تلويزيون همچنين مي تواند تحليل و تفسير يك قطب سياسي مخالف قرار بگيرد . چند سال پيش روزنامه حزب نيروهاي دموكراتيك ،خبري كاملا سري را درباره حوادث 1968 چاپ كرد مبني برارسال 1800 دسته از سربازان به چكسلواكي . اين عمل ، گرچه ممكن است كاري در جهت دستپاچه كردن كمونيستهاي پيشين بود ، اما ، بحثي در فضاي باز رسانه ها بود و شايد دليل بروز آن درد و رنجي بود كه مردم بلغار كشيدند . فضاي باز مطبوعات ، باعث مي شود تا گاه آنها به عنوان وجدان عمومي عمل كنند و حقيقت را نشان دهند .
پذيرش اين نوع از آشكار سازيهاي روزنامه نگاري، يقيناً در دوران ژيوكف ، پيدا نمي شد . در سال 1978 در لندن واقعه مشهوري در باره يك پناهنده سياسي كه در شبكه جهاني راديو بي بي سي به عنوان گوينده خارجي فعاليت مي كرد رخ داد . گئورگي ماركف ، در طي سالهاي كمونيسم از كشور گريخت و در تبليغات ضد كمونيسم ، راديو بي بي سي ، براي داخل بلغارستان فعاليت مي كرد. او در نهايت توسط يك آدمكش بلغاري كه توسط ژيو كف فرستاده شده با ضربه يك چتر سمي در پل والترلو كشته شد .(47) اين مسلماً نمونه بسيار روشني در سانسور عقايد از سوي دولت در بلغارستان بود . قانون جديد مربوط به نشر و سانسور بلغارستان آثاري از دوران كمونيست دارد. قانون اساسي كنوني بلغارستان در جولاي 1991 زماني كه حزب كمونيست در مجلس غلبه داشت ، در مجلس ملي مورد تصويب قرار گرفت . در آن زمان برخي از نمايندگان حزب ليبرالUDF خواستار آزاديهاي بيشتر در قانون اساسي و فاصله گرفتن هر چه بيشتر از ايده هاي كمونيستي شدند. آنها مخالفت خود را با اقدامات اكثريت كمونيست مجلس ، در طي يك اعتصاب غذاي 10 روزه نشان دادند . آنها خواستار قوانين غني تري در حفظ حقوق و آزاديها ي بشر بودند. (48) همانطور كه پيشتر گفته شد ، قانون اساسي كنوني بلغار، تشكيل احزاب سياسي بر اساس قوميت و دين را ممنوع مي داند. اين موضوع هم مباحث زيادي را برانگيخت . كشورهاي CSCE كه شامل آمريكا هم مي شود و همچنين گروههاي حقوق بشر غربي ، اظهار داشتندكه اقليت هاي قومي در بلغار پيوسته مورد تبعيض واقع شده اند .آنها مدعي بودند كه اقليتها بدون داشتن نماينده در مجلس ، به سختي مي توانند به حقوق خود دست يابند . دولتمردان بلغاري ، ضربه متقابل اين استدلال را با ترس غير واقعي خودشان از پتانسيل منفجر شونده تقسيم كشور به شاخه هاي فرعي نژادي نشان دادند . فروپاشي كشور همسايه –يوگسلاوي – ازاين بحرانها ، مطمئناً در صوفيه مورد توجه قرار نگرفته است. بيان حداقل بي عدالتي هايي كه اقليت ها متحمل آن شده اند به حوصله گسترده تري از يك مقاله نياز دارد . پس اجازه دهيد تا به كانون اين شكايت توجه كنيم كه ممكن است مطالبات بيشترو بيشتري را در جهت استقلال و خود مختاري راهبري كند.در آن زمان حزب UDF ( نيروهاي دموكراتيك) بر آن شد تا براي اصلاح اين مشكل قانون اساسي تلاش كند . اما اين موضوع مستلزم داشتن اكثريت دو سوم در مجلس بود كه آنها فاقد آن بودند.1(49) در همان ايام نمايندگان قانوني آمريكا كه در اروپا مستقر بودند ، راسا به بلغارستان سفر كردند تا در بازبيني قانون اساسي نيرو هاي دموكرات را ياري دهند . اين كمك مخصوصاً در ميدانهاي تكنيكي و فضاهاي جديد مانند قوانين تبليغات تجاري و.. بود .(50)
سرقت ادبي از آثار سينماي هاليوود ، بسيار مردم پسند و سود آور است. اين فيلم ها يكسال بعد از توليد بي ارزش مي شوند . روسها و بلغارها ، از اين آثار فيلم هايي ساختند . مردم مشتاقند تا در مسابقه فيلم هاي آمريكايي فرو بروند . فيلم هاي اكشن و داستانهاي پليسي ، به طور خاص و بخوبي مورد استقبال قرار مي گيرند . در آنها هيچگونه محدوديتي در باره ميزان خشونت وجود ندارد . (51) هنگامي كه در آمريكا ساخت فيلم هاي خشن توام با عرياني افزايش يافت ، واردات آنها به بازار بلغارستان نيز مسلسل وارگسترش پيدا كرد. مشكل است كه در مورد زمان اين موضوع پيش گويي كرد. اما اگر بلغاريها از گذران با اين دست فيلم هاي بي ادبانه خسته شوند و براي تماشاي فيلم هاي هنرمندانه و تفكر برانگيز پول پرداخت كنند، چه خواهد شد؟ حالادر بلغارستان ، البته چيزهاي نو ،گرامي داشته مي شوند ، اما انصافا بايد گفت كه سطح تحصيلات و فرهنگ مردم بلغارستان بالاست و بعيد به نظر مي رسد كه آنها براي مدت طولاني به فيلم هاي اكشن و غير متفكرانه نگاه كنند .
در هر صورت ، قانون جديد كپي رايت آثاري برسينماي داخلي بلغارستان ، در برابر تجارت فيلم هاي آمريكايي باقي خواهد گذاشت . بيشتر از نصف فيلم هايي كه در بلغارستان نمايش داده مي شود ، سرقت از كپي فيلم هاي آمريكايي است . ادعا مي شود كه بعضي از فيلم هاي آمريكايي قبل از اينكه در آمريكا اكران شود ، در گذشته بصورت غير قانوني در بلغارستان توزيع شده اند . (52) تاريخ اين كار به دوراني برمي گردد كه ، كتابهاي مخالف غربي در زمان كمونيست به طور مخفيانه در بلغارستان توزيع و منتشر مي شد . اكنون ديوار بلند قيمت هاي بالا بجاي سانسور گذشته نشسته است . در مقابل صنعت فيلم هاي خانوادگي بلغارستان دچار اضمحلال و فرو پاشي كامل شده است . براي اينكه بعد از سال 1989 ، دفعتاً، ديگر هيچ پولي از سوي دولت براي سينما پرداخت نشد . صنعت فيلم بلغار ، شبيه صنعت كامپيوتر ، به بهره بري از سرمايه گذاري هاي بزرگ و توجه به آن در زمان كمونيسم از سوي دولت عادت كرده است .
دختر تئودور ژيوكف ، شخصاً، در دوران وزارت فرهنگش متصدي توسعه دادن فيلم هاي بلغاري بود. اگر آن فيلم ها داراي تبليغات كمونيستي بودند بازاريابي آنها نياز به هيچ چيز ديگري نداشت . مركز سينمايي دولتي بويانا فيلم ، به مدرنترين نور پردازيها و دوربين ها مجهز بود و 1600 نفر نيز در آن استخدام شده بودند . اين مركز سينمايي ، داراي وسيع ترين و مجهز ترين انبار لباس و پشتيباني در اروپا بود كه درآن « سنت ها و لباسهاي 80000 دوره وجود داشت و كارگاههايي كه قادر بودند هر چيزي از قبيل حيوانات قبل از تاريخ ، لوازم جنگي قرون وسطي و… را توليد كنند .» (53) اكنون البته اكثرآن وسايل بلا استفاده مانده است . بعد از سال 1989 ، پول ملي بلغارستان تقريباً بي ارزش شد ، اما توليدات بويانا فيلم هنوز مي توانست توليد كنندگان خارجي را براي ساختن فيلم به صوفيه بكشاند . فيلم مشترك بلغاري – آمريكايي«شكار پرندگان» با هزينه 5/3 ميليون دلاراز اين نمونه ها بود . (54) يك فستيوال فيلم كمدي در شهر گابروا برگزار شد . (55) وارنا ميزبان « نخستين فستيوال بين المللي » بود (56) و…
در حال حاضر ، به نظر مي رسد كه بلغاريها مشتاقند تا با غربي ها ارتباط بيشتري داشته باشند و از مدل آنها در مسايل مختلف همچون قانونگذاري پيروي كنند . هيچ دو كشوري در مسير توسعه داراي راه و جهت يكسان نيستند بنا براين پيشگويي در باره آينده بلغارستان ناممكن است . سرمايه داران غربي كه به فكر بنا كردن جايگاههايي براي كسب سودند ، برنامه خاص خودشان را خواهند داشت . اين ضرورتاً بد شگون نيست . اما براي بلغاري ها در آن نكته هايي وجود دارد كه بايد دريابند و در خاطرشان حفظ كنند. روز نامه هاي قطع كوچك و فيلم هاي اكشن در هر كشوري وجود دارند .اينجا را با آمريكا در اين زمينه نمي توان مقايسه كرد . محبوبيت آنها زياد است . اما خطر در اينجاست كه مردم قادر نباشند تشخيص دهند كه چه چيزي با ارزش است و چه چيزي را نبايد جدي گرفت . خيلي از كشور هاي اروپايي سعي مي كنند تا رسانه ها را از سانسور برهانند ، حتي وقتي كه آنها تحت كنترل صوري دولت هستند . تفاوت اينجاست كه چه فرمولي براي كنترل در نظر گرفته مي شود . و شهروندان دولتمردان خود را چگونه مي بينند كه تا چه حد استوار و قابل اطمينان اند و با چه مبارزه مي كنند و از چه مي ترسند .
بحث ناخوشايند ، ميان افراد فقير و ثروتمندان در بلغارستان توسعه خواهد يافت . اين موضوع ، مخصوصاً رنج آور است . زيرا كه حوزه بحث جديدي است و احتمالاً ، نسل آينده بلغار قادر خواهد بود تا با نگاه به عقب ، به روشني اشتباهات و نقاط قوت كنوني را مورد ارزيابي قراردهد . كشور هاي كمونيست سابق در راههايي كه تاكنون پيموده اند به طور جداگانه موفقيت هايي داشته اند ، اما هنوز فرمول سحر انگيزي كه بصورتي مطمئن و بدون رنج دنبال شود و راه مستقيم تحول را بنماياند ، به دست نيامده است .


لازم به ذكر است كه اصل اين مقاله به زبان انگليسي از آدرس اينترنتي دانشگاه تگزاس آمريكا –پژوهشهاي مربوط به بلغارستان ـ در آدرس ذيل گرفته شده است.

پي نوشتها:
NOTES


1."Bulgaria," UTCAT Encyclopedia.
2. Baeva, Iskra "Eastern Europe: PAst and Present" Bulgarian Quarterlv 1.3 (1991): 36-
3. Gruncharov, Stopicho "Bulgarian Bourgeois Democracy," Bulgarian Ouarterly 1.3 (1991): 10-12
4. Tsenkov, Emile, "The Geopolitical Dilemmas of a Former Satellite," Bulgarian Ouarterlv 1.3 (1991) 57-8.
5. Varzonovtsev, Dimitrii, "The Collisions of Self-Identification," Bulgarian Ouarterly 2.3- 4(1992):179.
6. McKinsey, Kitty, "Bulgaria," The Ottawa Citizen 28 Oct. 1993.
7. Semerdjieva, Liliana, "Bulgarian Ex-Communists Again Dominate Parliament," Reuters Library Report 21 Feb. 1993.
8. "Bulgaria's UDF Rallies," Reuters World Service 5 April 1994.
9. McKinsey, "Bulgaria".
10. "Tens Thousands Bulgarians Rally for May Day," Xinhua News Agency I May 1994.
11. Fletcher, Philippa, "Bulgarian Communists Weigh Up Bid for Power," Reuters World Service 2 June 1994.
12. "BT, 20 Others Bid for 70 Pct Stake in-Bulgarian Cable Link," Exetel Examiner 14 June 1994
13. Semerdjieva, Liliana,"C & W to build Bulgaria Mobile Phone Network" Reuters 8 Oct. 1992
15. "Siemens to Modernize Bulgarian Telephone Network," European Information Service Euro Report 5 May 1993, sec. 6.
16. "Cable & Wireless Plans Long Term Investment in Bulgaria," Reuters. Ltd. 18 March
17. "EU to Help Modernize East European Telephone System," European Information Service Euro-East 29 March 1994, sec. 20.
18. "Compaq Business Grows Threefold in Eastern Europe," PR Newswire 4 Aug. 1992.
19. "Uncle Sam Helps Eastern Europe's Fledgling Democracies Come to Terms with Automation of New Government Systems," Government Computer News 12.13 (1993): 10.
20. Ratajczyk, Andrzej, "On the Inside Track," The Warsaw Voice 13 March 1994.
21. Judge, Peter, "Superhighway Robbery?: Life at the Thin End of the Net," The Guardian 7 July 1994.
22. "MCI Sponsorship of East European Librarians Opens Door to Global Internet Information Exchange," PR Newswire 7 June 1994, sec. Financial News.
23. Engelbrekt, Kjell, "Bulgaria," RFE/RL Research Report 39 (1992): 32.
24. Kovic Branko, Milin ,"Greece: Balkan Crisis Forges Journalistic Cooperation," Interpress Service 21 Sept. 1993.
25. D'Arcy, Kevin, secretary of the British Assn. of European Journalists, "Designs on the
Press," The Guardian 9 Aug. 1993: 18.
26. Woodard, Colin, "American University in Bulgaria Finding a Niche," Los Angeles Times 12 Dec. 1993
27. "Freedom Forum Launches New European Programs," Business Wire 20 May 1993.
28. Dainov, Evgenii, president of the Bulgarian Publishers Assn., "Losing Readers in Bulgaria," The Warsaw Voice 8 Aug. 1993.
29. Lynn, Jonathon, "Western Media Test East European Market," Reuters World Service 15 May 1994.
. "Reuters Invests in Bulgarian Business Weekly," The Reuter European Business Report 19 May 1994.
30. Kapudaliev, Emil, secretary of the Parliamentary Commission on Radio and TV of the
National Assembly of Bulgaria, statement, March 1994.
31. Lynn,"Western Media".
32. Clark, Jennifer, and Pappas, Peter, "Television Market Braces for Expansion," Variety 8 Nov. 1993: 35.
33. Davis, Howard, "Media Change and Democratization," Hungarian Sociological Assn. Annual Convention 7-10 July. 1993 Miskolc, Hungary: Univ. of Miskolc, 1993).
34. Kapudaliev.
35. Davis, "Media Change".
36. Fletcher, Philippa , "Sofia Cinemas Hold Porn Protest Against VAT," Reuters World Service 31 March 1994.
37. Miurin, Paolo, and Sommariva, Andrea, "Financial and Technological Assistance to Central and Eastern Europe," The Washington Quarterly 17.3 (1994): 91.
38. "Bulgarian Moslems Have Equal Rights-Arab League," Reuters World Service 17 June 1994.
39. "Illegal Relays of Turkish Satellite TV Interfering with Bulgarian TV" British Broadcasting Corp. 11 May 1993.
40. Iordanova, Dina, "Restructuring of Bulgarian TV within the Current Political Context".
41. Commission on Security and Cooperation in Europe, Human Rights and Democratization in Bulgaria (Washington, DC, Sept. 1993) p. 14.


42. Dept. of State, Bulgarian Human Rights.
43. Ibid.
44. "Gypsy Union Protests Against Discrimination and Violations of Human Rights," British Broadcasting Corp. 25 June 1993.
45. "Gypsy Leader Switches Support From MRF to BSP," British Broadcasting Corp. 5 May 1994.
46. Dept. of State, Bulgarian Human Rights.
47. Gliniecki, Andrew, "Former KGB Man Questioned Over Markov Killing," The Independent 1 Nov. 1993: 1.
48. US Dept. of State dispatch, Implementation of the Helsinki Final Act (Sept. 1992) vol. 3, no. SUP6-7, p. S1.
49. Ibid.
50. Andrews, James H. ,'Helping Law Come in From the Cold," Christian Science Monitor 21 March 1994.
51. Welkes, Robert W., "Almost Hollywood," Los Angeles Times 3 March 1994: Fl.
52. Semerdjieva, Liliana. "Bulgarian Distributors to Battle Video Piracy," Reuter European Business Report 25 Oct. 1993.
53. Williams, Carol J., "Bulgaria's Cinema Struggles Toward a Comeback," Los Angeles Times 15 March 1-994.
54. Honeycutt, Kirk," 'Prey' a US-Bulgarian co-prod," The Hollywood Reporter 15 March 1994
55. Gilbert, Richard. "Film,N New York Times 27 March 1994, sec. 2: 29.
56. "Czech Films Take Part in Seventy Festivals," CTK National News Wire 29 Dec. 1993.